هنوز افق مدينه روشن نشده بود كه آخرين دستهء احزاب سرزمين را با ترس و وحشت فوق العادهاى ترك گفتند . آثار خستگى و فرسودگى در چهرهء مسلمانان نمايان بود ، با اين حال ، پيامبر صلى الله عليه و آله به فرمان خداوند مأمور شد كه كار « بنى قريظه » را يكسره كند . مؤذن اذان گفت و پيامبر صلى الله عليه و آله نماز ظهر را با مسلمانان برگزار كرد . سپس مؤذن به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله چنين گفت : مسلمانان بايد نماز عصر را در محلهء « بنى قريظه » ، بگذارند . « 1 » سپس پرچم را به دست على داد ، و سربازان دلير و فاتح به دنبال على عليه السلام به راه افتادند ، سرتاسر دژ بنى قريظه را محاصره كردند . ديدبانانِ دژ ، حركت ارتش اسلام را به داخل دژ گزارش كرده ، و يهوديان فوراً درهاى دژ را بستند . از لحظهء ورود ارتش اسلام ، جنگ سرد آغاز گرديد ، جهودان بنى قريظه از روزنهها و برجهاى دژ به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فحش و ناسزا مىگفتند . پرچمدار لشكر ، امير مؤمنان على عليه السلام ، براى اينكه سخنان ركيك جهودان به گوش پيامبر صلى الله عليه و آله نرسد ، به سوى مدينه حركت كرد ، تا از نزديك شدن پيامبر صلى الله عليه و آله به اطراف دژ جلوگيرى نمايد . ولى پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود اگر چشم آنها به من افتد ، از فحش و ناسزا خوددارى مىنمايند . پيامبر صلى الله عليه و آله نزديك قلعه آمد ، و به آنان گفت : آيا خداوند شما را خوار و ذليل نساخت ؟ « 2 »
اين حدت و تندى از پيامبر صلى الله عليه و آله براى يهوديان بىسابقه بود . براى اينكه احساسات پيامبر صلى الله عليه و آله را خاموش سازند ، گفتند : اى ابو القاسم ! تو يك فرد تندزبان نبودى ؟ !
اين سخن آنچنان عواطف حضرت را تحريك كرد كه بىاختيار عقب رفت و عبا از دوش وى افتاد . « 3 »
شوراى يهوديان در درون دژ
در اين شورا ، حُيّى بن أخطب نضيرى كه آتشافروز جنگ احزاب بود ، پس از تفرق احزاب به سوى خيبر نرفت ، بلكه وارد دژ آنها شد . رهبر طايفه سه طرح
هامش
( 1 ) . منادى پيامبر صلى الله عليه و آله چنين گفت : من كان سامعاً مطيعاً فلا يصلين العصر الّا ببني قريظه .
( 2 ) .
هل اخزاكم اللَّه و انزل عليكم نقمته .
( 3 ) . « سيرهء ابن هشام » ، ج 2 / 234 ؛ « تاريخ طبرى » ، ج 2 / 245 - 246 .