تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
شنيدن نعره‌هاى دلخراش عمرو رعشه بر اندام آنها افتاده بود ، زنده كرد و يك ارتش ده هزار نفرى را كه براى پايان دادن حكومت جوان اسلام كمر بسته بودند ؛ مرعوب و وحشت‌زده ساخت . هرگاه پيروزى از آن « عمرو » بود ؛ در آن لحظه معلوم مىشد ، كه ارزش اين فداكارى چقدر بوده است . وقتى على عليه السلام شرفياب محضر پيامبر صلى الله عليه و آله شد ، او ارزش ضربت على عليه السلام را چنين برآورد كرد : ارزش اين فداكارى بالاتر از تمام اعمال امت من است ، زيرا در سايهء شكست بزرگترين قهرمان كفر ، عموم مسلمانان عزيز ، و ملت شرك خوار و ذليل گرديد . « 1 »

جوانمردى

با اينكه زرهء عمرو زرهء گرانبهائى بود ، ولى على عليه السلام روى جوانمردى دست به آن نزد . حتى خليفهء دوم ، على عليه السلام را سرزنش كرد كه چرا زرهء او را از بدنش در نياورد . خواهر « عمرو » از جريان آگاه گرديد ، و گفت : هرگز تأسف نمىخورم كه برادرم كشته شد ، زيرا به دست يك فرد كريم كشته شده ، و در غير اين صورت تا جان داشتم اشك مىريختم . « 2 » اكنون بايد ديد سرانجام ارتش كفر پس از كشته شدن قهرمان عرب به كجا كشيد ؟

سپاه عرب متفرق مىشود

انگيزهء سپاه عرب و يهود براى جنگ با اسلام ، انگيزهء واحدى نبود . يهود از گسترش روزافزون حكومت جوان اسلام بيم داشت و محرك قريش ، عداوت‌هاى ديرينهء آنان با اسلام و مسلمانان بود . قبيله‌هاى « غطفان » و « فزاره » و تيره‌هاى ديگر به طمع محصولات خيبر كه يهوديان آنجا به آنها وعده داده بودند ؛ در اين نبرد شركت كرده بودند . بنابراين ، محرك دسته‌هاى اخير ، يك امر مادى بود ، و
هامش
( 1 ) . « بحار » ، ج 20 / 216 و « مستدرك حاكم » ، ج 30 / 32 . ( 2 ) . « مستدرك حاكم » ، ج 30 / 33 .