نقش حزب نفاق
خطر حزب « نفاق » ، از خطر « يهود » بالاتر بود . زيرا منافق در سنگر دوستى از پشت خنجر مىزند ، و ماسك دوستى بر چهره مىبندد . سردستهء اين گروه ، عبد اللَّه ابَى ، و مالك بن ابىّ و . . . بودند . آنان فوراً پيامى به سران بنى النضير دادند كه ما با دو هزار سرباز شما را يارى مىنمائيم و قبائل همپيمان شما يعنى بنى قريظه و غطفان شما را تنها نمىگذارند . اين وعدهء دروغين بر جرأت يهود افزود ، و اگر هم در آغاز كار تصميم بر تسليم و ترك ديار داشتند ، فكرشان دگرگون شد . درهاى دژ را بستند و با سلاح جنگىِ مجهز شده ، تصميم گرفتند كه به هر قيمتى باشد از برجهاى خود دفاع كنند ، و باغ و زراعت خود را بلاعوض در اختيار ارتش اسلام نگذارند .
يكى از سران بنى النضير ( سلام بن مشكم ) وعدهء عبد اللَّه را پوچ شمرد ، و گفت : صلاح در اين است كه كوچ كنيم ، ولى حُيّى بن اخطب مردم را به استقامت و پايدارى دعوت كرد .
رسول گرامى ، از پيام عبد اللَّه آگاه شد . ابن امّ مكتوم را در مدينه جانشين خود ساخت و تكبيرگويان براى محاصرهء قلعهء « بنى النضير » حركت كرد . فاصلهء بنى قريظه و بنى النضير را لشكرگاه خود قرار داد ، و رابطهء آن دو گروه را از هم قطع كرد . و بنا به نقل ابن هشام ، « 1 » شش شبانه روز بنا به نقل برخى ديگر 15 روز قلعهء آنها را محاصره كرد ، ولى يهوديان بر استقامت و پايدارى خود افزودند . پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد ، نخلهاى اطراف قلعه را ببُرند ، تا يهوديان دندان طمع را از اين سرزمين بكنند .
در اين لحظه داد يهوديان از داخل قلعه بلند شد و همگى گفتند : اى ابو القاسم ( كنايه از پيامبر ) تو هميشه سربازان خود را از قطع اشجار نهى مىكردى ؛ اين بار چرا دست به چنين كارى مىزنيد . ولى علت اين كار همان بود كه قبلًا اشاره شد .
هامش
( 1 ) . « سيرهء ابن هشام » ، ج 2 / 191 .