تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
با سران بنى النضير مشغول گفتگو گرديد . « 1 » پيامبر صلى الله عليه و آله احساس كرد كه اين چرب‌زبانى ، با يك سلسله حركات مرموز توأم است . از طرفى در محوطه‌اى كه پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته بود ، رفت و آمد زياد به چشم مىخورد ؛ سخنان درگوشى كه مورث شك و بدبينى است ، فراوان بود . در حقيقت ، سران بنى النضير تصميم گرفته بودند كه پيامبر صلى الله عليه و آله را غافلگير كنند . يك نفر از آنها به نام « عمرو جحاش » ، آماده شده بود كه بالاى بام برود و با افكندن سنگ بزرگى بر سر پيامبر صلى الله عليه و آله ، به زندگى او خاتمه بخشد . خوشبختانه نقشهء آنها نقش بر آب شد ، توطئه‌ها و نقشه‌هاى شوم آنها از حركات مرموز و ناموزون آنها فاش گرديد ، و بنا به نقل « واقدى » فرشتهء وحى ، پيامبر صلى الله عليه و آله را آگاه ساخت . پيامبر از جاى خود حركت كرد و طورى مجلس را ترك گفت كه يهوديان تصور كردند دنبال كارى مىرود و بر مىگردد . ولى پيامبر صلى الله عليه و آله راه مدينه را در پيش گرفت ، و همراهانش را نيز از تصميم خود آگاه نساخت . آنان همچنان در انتظار بازگشت پيامبر صلى الله عليه و آله به سر مىبردند ، اما هر چه انتظار كشيدند انتظار آنها سودى نبخشيد . جهودان بنى النضير سخت در تكاپو و تشويش افتادند . از يك طرف فكر مىكردند كه شايد پيامبر صلى الله عليه و آله از توطئهء آنها آگاه شده باشد ؛ در اين صورت آنها را سخت گوشمالى خواهد داد . از طرف ديگر با خود مىگفتند : اكنون كه پيامبر صلى الله عليه و آله از تيررس ما بيرون رفته انتقام او را از ياران وى بگيريم ، ولى بلافاصله مىگفتند : در اين صورت كار به جاى باريكترى مىكشد ، و به طور مسلم پيامبر صلى الله عليه و آله از ما انتقام مىگيرد . در اين گيرودار همراهان پيامبر صلى الله عليه و آله تصميم گرفتند كه دنبال پيامبر صلى الله عليه و آله بروند و از جاى او آگاه شوند . مقدار زيادى از ديوار دژ دور نشده بودند كه با مردى روبرو شدند كه از مدينه مىآمد ، و خبر ورود پيامبر صلى الله عليه و آله را به مدينه همراه داشت . آنان فوراً به محضر پيامبر صلى الله عليه و آله شرفياب شدند و از توطئه‌چينى يهود كه امين وحى نيز آن را
هامش
( 1 ) . مغازى مىگويد : پيامبر صلى الله عليه و آله وارد جلسهء سران « بنى النضير » گرديد - « مغازى » ، ج 1 / 364 .
فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى ) — صفحة 312 | الشيخ جعفر السبحاني