مربوط به خود من است . يكى شوهرم ، ديگرى فرزندم ، سومى برادرم ، كه براى دفن آنها را به مدينه مىبرم .
بار ديگر در اين صحنه از تاريخ اسلام ، يكى از عالىترين اثر ايمان كه همان آسان شمردن مصائب و هضم تمام شدايد و آلام در راه هدف مقدس است ، تجلى مىكند .
مكتب مادى هرگز نتوانسته چنين زنان و مردان فداكار تربيت كند . نكته اين است كه اين افراد براى هدف مىجنگند ، نه براى زندگى مادى و نيل به مناصب .
دنبالهء اين داستان شگفتانگيزتر است و هرگز با مقياسهاى مادى و قواعدى كه ماديگران براى تحليل مسائل تاريخى طراحى نمودهاند ، قابل بيان نيست . فقط مردان الهى و كسانى كه به تأثير عالم بالا اعتقاد جازم دارند ، و مسائل اعجاز و كرامت را حل كردهاند ، مىتوانند دنبالهء داستان را تحليل نموده و از هر نظر صحيح بدانند .
اينك ذيل داستان :
او مهار شتر را در دست داشت ، و به سوى مدينه مىكشيد . اما شتر به زحمت راه مىرفت . يكى از زنان پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : لابد بار شتر سنگين است . هند در پاسخ گفت : اين شتر بسيار نيرومند است ، و مىتواند بار دو شتر را بردارد ، بلكه علت ديگرى دارد . و آن اينكه : هر موقع روى شتر را به سوى « احد » برمىگردانم ، اين حيوان به آسانى راه مىرود ، ولى هرموقع روى آن را به سمت مدينه مىنمايم ، به زحمت كشيده مىشود ، و يا زانو به زمين مىزند .
هند تصميم گرفت كه به احد برگردد و پيامبر صلى الله عليه و آله را از جريان آگاه سازد . او با همان شتر و اجساد به « احد » آمد وضع راه رفتن شتر را به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : هنگامى كه شوهرت به سوى ميدان مىرفت ، از خدا چه خواست ؟ وى عرض كرد ، شوهرم رو به درگاه خدا كرد و گفت خداوندا مرا به خانهام بازنگردان .
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : دعاى شوهرت مستجاب شده ، خداوند نمىخواهد اين جنازه به سوى خانهء « عمرو » برگردد . بر تو لازم است كه هر سه جنازه را در اين سرزمين
فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى ) — صفحة 301
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٣٠١