در نخستين مرحله با قدرت هر چه تمامتر كوبيده خواهد شد .
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از طرف خداوند مأمور گرديد كه فرداى همان شب دشمن را تعقيب كند . پيامبر صلى الله عليه و آله شخصى را مأمور كرد كه در تمام نقاط شهر ، اعلام كند : كسانى كه ديروز در احد بودهاند ، فردا بايد براى تعقيب دشمن آماده شوند و كسانى كه در احد شركت نداشتهاند ، حق ندارند در اين جهاد ، با ما شركت ورزند . « 1 »
البته اين محدوديت و بازدارى گروه شركت نكرده در اين امر مهم روى يك سلسله مصالحى بود كه براى مردان سياسى روشندل مخفى نيست .
اولًا : اين محدوديت يك نحو تعرضى بود به كسانى كه از شركت در احد امتناع ورزيده بودند ، و در حقيقت سلب صلاحيت از اين دسته بود ، كه شايستگى دفاع و شركت را ندارند .
ثانياً : گوشمالى بود نسبت به شركت كنندگان ، زيرا چون بر اثر بىانضباطى آنان ، اين ضربت متوجهء اسلام شده بود ؛ بايد خود آنها اين شكست را جبران و ترميم كنند تا بار ديگر دست به چنين بىنظمىها نزنند .
نداى منادى پيامبر صلى الله عليه و آله به گوش جوانى از قبيلهء « بنى عبد الاشهل » رسيد ، در حالى كه او با برادر خود با بدن مجروح در رختخواب افتاده بود . اين ندا ، به طورى آنها را تكان داد كه با اين كه تنها يك اسبسوارى داشتند ، و حركت كردن از جهاتى توأم با مشكلات بود ، با اين حال ، آنان به يكديگر گفتند : هرگز سزاوار نيست ، پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى جهاد برود ، و ما از او عقب بمانيم . اين دو برادر با اين كه مركب خود را با تناوب سوار مىشدند ، خود را به سربازان اسلام رسانيدند . « 2 »
حمراء الأسد « 3 »
پيامبر صلى الله عليه و آله « ابن امّ مكتوم » را جانشين خود در مدينه قرار داد ، و در
هامش
( 1 ) . « سيرهء ابن هشام » ، ج 2 / 101 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . گروهى رفتن پيامبر صلى الله عليه و آله را تا « حمراء الأسد » براى تعقيب دشمن ، غزوهء مستقل شمرده ، و برخى نيز آن را دنبالهء غزوهء « احد » دانستهاند .