« زبير عوام » كه خود سرباز دلاورى بود ، از اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله شمشير را به او نداد ، ناراحت شد ؛ با خود گفت :
من بايد « ابو دجانه » را تعقيب كنم تا پايهء شجاعت او را ببينم . او مىگويد : من در ميدان به دنبال او بودم هيچ قهرمانى با او روبرو نمىشد ؛ مگر اينكه او را از پاى در مىآورد . سپس مىگويد : ميان ارتش قريش پهلوانى بود كه زخمىهاى مسلمانان را به سرعت سر مىبريد ، و من از اين عمل فوق العاده ناراحت بودم . از حسن اتفاق با ابو دجانه روبرو گرديد ، پس از آنكه چند ضربت ميان آنها رد و بدل شد ، بالاخره قهرمان قريش به دست « ابو دجانه » كشته گرديد . « ابو دجانه » نقل مىكند : كسى را ديدم كه لشكر قريش را براى دفاع تحريك مىنمايد ، به سوى او رفتم . او وقتى شمشير را بالاى سر خود ديد ، سخت ناله كرد . ناگهان ديدم او « هند » زنِ ابو سفيان است و من شمشير پيامبر را پاكتر از آن ديدم كه بر فرق زنى مانند « هند » بزنم . « 1 »
نبرد آغاز مىشود
جنگ به وسيلهء ابو عامر كه از فراريان مدينه بود آغاز گرديد . او از قبيلهء « اوس » بود ، كه بر اثر مخالفت با اسلام از مدينه به مكه پناهنده شده بود و پانزده نفر از اوسيان نيز با او همراه بودند . ابو عامر تصور مىكرد كه اگر « اوسيان » او را ببينند ، دست از يارى پيامبر صلى الله عليه و آله برمىدارند ؛ از اينرو ، در اين راه پيش قدم شد ! ولى وقتى با مسلمانان روبرو گرديد ، با طعن و بد گوئى ايشان مواجه شد و پس از جنگ مختصرى از جبهه دورى گزيد . « 2 »
فداكارى چند سرباز در نبرد احد ، ميان تاريخنويسان مشهور و معروف است . و فداكارىهاى على عليه السلام در ميان آنان بيشتر شايستهء تقدير مىباشد . ابن عباس مىگويد : در تمام نبردها على عليه السلام پرچمدار مسلمانان بود ، و پيوسته پرچمدار را از افراد ورزيده و با استقامت انتخاب مىكردند و در نبرد احد پرچم مهاجران در دست على عليه السلام بود ، و به نقل بسيارى از مورخان پس از كشته شدن « مصعب بن
هامش
( 1 ) . « سيرهء ابن هشام » ، ج 2 / 68 - 69 .
( 2 ) . « سيرهء ابن هشام » ، ج 2 / 12 .