قبيلهاى وارد شدند و به او گفتند : از قريش و محمد و ياران او چه اطلاعى داريد ؟
وى چنين گفت : به من گزارش دادهاند كه محمد و ياران او ، چنين روزى از مدينه حركت كردهاند . اگر گزارشدهنده راستگو باشد ، اكنون او و يارانش در چنين نقطهاى هستند ( نقطهاى را نشان داد كه ستون اسلام در آنجا موضع گرفته بودند ) ، و نيز به من خبر دادهاند كه قريش در چنين روزى از مكه حركت كرده است . اگر گزارش رسيده صحيح باشد ، ناچار اكنون در فلان نقطه هستند ( نقطهاى را معين كرد كه قريش درست در آنجا تمركز داشتند ) .
ب : يك گروه گشتى كه در ميان آنها زبير عوام و سعد ابى وقاص بود ، به فرماندهى على عليه السلام كنار آب « بدر » رفتند تا اطلاعات بيشترى به دست آورند . اين نقطه معمولًا مركز تجمع و دست به دست گشتن اطلاعات بود .
گروه مزبور در اطراف آب ، به شتر آبكشى با دو غلام كه متعلق به قريش بودند برخورد كردند ، و هر دو را دستگير كرده و به محضر پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله آوردند . پس از بازجوئى معلوم شد كه يكى از دو غلام متعلق به « بنى الحجاج » ، و ديگرى متعلق به « بنى العاص » است ، و مأمورند كه آب به قريش برسانند .
پيامبر صلى الله عليه و آله از آنها پرسيد كه قريش كجا هستند ؟ گفتند پشت كوهى كه در بالاى بيابان قرار گرفته است . سپس از تعداد نفرات پرسيد . گفتند : تحقيقاً نمىدانيم . فرمود روزى چند شتر مىكشند ؟ گفتند يك روز ده شتر ، و روز ديگر نه شتر . حضرت فرمود : نفرات آنها بين نهصد و هزار است . بعداً از سران آنها سؤال نمود ، گفتند : عتبة بن ربيعه ، شيبة بن ربيعه ، ابو البخترى بن هشام ، ابو جهل بن هشام ، حكيم بن حزام ، و اميّة بن خلف و . . . در ميان آنها هستند . در اين هنگام رو به اصحاب خود كرد و فرمود :
شهر مكه جگرپارههاى خود را بيرون ريخته است . « 1 » سپس دستور داد اين دو نفر زندانى گردند تا تحقيقات ادامه يابد .
هامش
( 1 ) .
هذه مكة قد القت اليكم أفلاذ كبدها -
« سيرهء ابن هشام » ، ج 1 / 617 .