ج : دو نفر مأموريت پيدا كردند كه وارد دهكدهء « بدر » شوند ، و اطلاعاتى از كاروان به عمل آورند . آنها در كنار تلّى نزديك به آب پياده شدند ، و وانمود كردند كه تشنه هستند و آمدهاند آب بخورند . اتفاقاً در كنار چاه ، دو نفر زن با يكديگر سخن مىگفتند . يكى به ديگرى مىگفت كه : چرا قرض خود را نمىپردازى ، مىدانى كه من نيز نيازمندم ؟ ديگرى در پاسخ وى گفت : كه فردا يا پسفردا كاروان مىرسد ، و من براى كاروان كار مىكنم ، سپس بدهى خود را ادا مىنمايم . « مجدى بن عمرو » ، كه در نزديكى اين دو نفر زن بود ، گفتار بدهكار را تصديق كرد و آن دو زن را از هم جدا نمود .
هر دو سوار از استماع اين خبر خوشحال شدند ، با رعايت قاعدهء « استتار » ، خود را به فرماندهى كل قواى اسلام رساندند ، و پيامبر صلى الله عليه و آله را از آنچه شنيده بودند آگاه ساختند . اكنون كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله با كسب اين اطلاعات از ورود كاروان و موقعيت قريش كاملًا آگاه شده است ؛ لازم است ، به مقدمات كار بپردازند .
چگونه ابو سفيان گريخت
ابو سفيان سرپرست كاروان كه موقع رفتن مورد تعرض دستهاى از مسلمانان واقع شده بود ؛ به خوبى مىدانست كه هنگام بازگشت به طور قطع از طرف مسلمانان مورد تعرض قرار خواهد گرفت . از اين نظر ، وقتى كه كاروان به منطقهء نفوذ اسلام رسيد ؛ او كاروان را در نقطهاى استراحت داد و خود براى كسب اطلاعات وارد دهكدهء « بدر » شد . « مجدى بن عمرو » را در آنجا ملاقات كرد و از او پرسيد كه : آيا در اين اطراف كسانى را ديده است كه به آنها بد گمان باشد ؟ وى گفت چيزى كه باعث بد گمانى من گردد ، نديدهام . فقط دو شترسوارى را ديدم كه شتران خود را روى تلى خوابانيدند و پائين آمدند آب خوردند و رفتند . ابو سفيان روى تل آمد چند پشكل از شتر آنها را شكافت ، از هستهء خرمائى كه در ميان پشكل بود ، آنها را شناخت و يقين كرد كه آنها اهل مدينه هستند .
فوراً به سوى كاروان برگشت و مسير كاروان را عوض كرد ، و دو منزل را يكى كرده كاروان را از منطقهء نفوذ اسلام بيرون برد . همچنين ، شخصى