2 - يهوديان يثرب ، كه در داخل و خارج شهر زندگى مىكردند و ثروت و امكانات زيادى داشتند .
3 - اختلافى كه ميان هواداران او و « اوس » و « خزرج » وجود داشت .
مهاجرين و انصار ، از آنجا كه پرورش يافتهء دو محيط مختلف بودند ؛ در طرز تفكر و معاشرت فاصلهء زيادى با هم داشتند . وانگهى اوسيان و خزرجيان كه جمعيت انصار را تشكيل مىدادند ، صد و بيست سال با هم نبرد كرده و دشمنان خونى يكديگر به شمار مىرفتند . و با اين خطرات و اختلافات ، ادامهء حيات دينى و سياسى به هيچ وجه امكان نداشت . ولى پيامبر صلى الله عليه و آله تمام اين مشكلات را به طرز خردمندانه از هم گشود . او دربارهء دو مشكل نخست ، دست به كارهائى زد ( كه در آينده ، به خواست خدا تفصيل آن را خواهيد خواند ) و مشكل اختلاف هواداران خود را با مهارت خاصى از بين برد .
وى از طرف خدا مأمور گشت كه مهاجرين و انصار را با يكديگر برادر كند . روزى در يك انجمن عمومى ، رو به هواداران خود كرد و فرمود : دوتا دوتا با يكديگر برادر دينى شويد . « 1 » تواريخ مسلمانان ، از آن جمله تاريخ « ابن هشام » مشخصات افرادى را كه با يكديگر برادر شدند ضبط كردهاند . « 2 »
او با اين طرح ، وحدت سياسى و معنوى مسلمانان را حفظ كرد . اين وحدت و پيوستگى باعث گرديد كه دربارهء دو مشكل اول نيز تصميمگيرى نمايد .
دو منقبت بزرگ
اكثر تاريخنويسان و محدثان شيعه و سنى ، در اينجا دو منقبت بزرگ را يادآور شدهاند . ما نيز آنها را به طور اختصار مىنگاريم :
پيامبر صلى الله عليه و آله سيصد نفر از مهاجرين و انصار را با يكديگر برادر نمود ، و رو به مسلمانان مىكرد و مىگفت :
فلانى ! تو برادر فلانى هستى .
كار اخوّت به پايان رسيد . ناگهان على عليه السلام با چشمهاى اشكبار عرض كرد : ياران
هامش
( 1 ) .
تأخّوا فى اللَّه اخوين اخوين .
( 2 ) . « سيرهء ابن هشام » ، ج 2 / 123 - 126 .