« مسيح » ، عقيدهء شما چيست ؟
وى پاسخ داد : عقيدهء ما دربارهء حضرت مسيح ، همان است كه پيامبر ما خبر داده است . وى بنده و پيامبر خدا بود ، روح و كلمهاى از ناحيهء او بود ، كه به مريم عطا نمود . « 1 »
شاه حبشه ، از گفتار جعفر كاملًا خوشوقت گرديد ، و گفت به خدا سوگند ، عيسى را بيش از اين مقامى نبود .
ولى وزيران و اطرافيان منحرف ، گفتار شاه را نپسنديدند و او على رغم افكار آنها ، عقايد مسلمانان را تحسين نمود ، و به آنها آزادى كامل داد ، و هداياى قريش را جلو آنها ريخت و گفت خدا موقع دادن اين قدرت ، از من رشوه نگرفته است ، لذا سزاوار نيست من نيز از اين طريق ارتزاق كنم ! « 2 »
بازگشت از حبشه
در گذشته يادآور شديم كه : گروه نخست از مهاجران حبشه ، روى گزارشهاى دروغ مبنى بر اسلام و ايمان آوردن قريش خاك حبشه را ترك گفته ، و رهسپار حجاز گشتند ، ولى لحظهء ورود آگاه شدند ، كه گزارش دروغ بوده و شدت عمل و فشار قريش نسبت به مسلمانان هنوز باقى است . بيشتر آنها برگشتند و اقليتِ ناچيزى مخفيانه و يا در پناه شخصيتهاى بزرگ قريش وارد مكه شدند .
« عثمان بن مظعون » ، در پناه وليد بن مغيره وارد مكه گرديد « 3 » و از آزار دشمن در امان بود ولى با چشمان خود مىديد ، كه ساير مسلمانان در آزار و زير شكنجهء قريش به سر مىبرند . روح عثمان از اين تبعيض سخت ناراحت بود . از « وليد » خواهش كرد كه در يك مجمع عمومى اعلام كند كه از اين لحظه به بعد ، فرزند مظعون ، در پناه او نيست ؛ تا او نيز مانند ساير مسلمانان شريك غم و همرنگ آنها باشد . از اين جهت ، وليد در مسجد اعلام كرد ، كه از اين لحظه به بعد فرزند مظعون در پناه من نيست . او نيز با صداى بلند گفت : تصديق مىكنم .
هامش
( 1 ) . هُو عبد اللَّهِ و رَسولُه و رُوحُهُ و كلِمَتُه القاها الى مريمِ البَتولِ العذراء .
( 2 ) . « سيرهء ابن هشام » ، ج 1 / 338 ؛ « امتاع الاسماع » / 21 .
( 3 ) . « سيرهء ابن هشام » ، ج 1 / 369 .