چيزى نگذشت شاعر و سخنور عرب ، « لبيد » وارد مسجد شد و در انجمن بزرگ قريش شروع به خواندن قصيدهء معروف خود كرد .
لبيد گفت :
« أَ لا كُلُّ شيءٍ ما خَلَا اللَّهِ باطِلٌ » ؛ « هر موجودى جز خدا پوچ و بىاساس است » . عثمان گفت : صَدَقتَ :
راست گفتى .
لبيد ، مصراع دوم را خواند و گفت : « وَ كُلُّ نَعيِم لا مَحالَة زائلٌ » ؛ « تمام نعمتهاى الهى ناپايدار است » .
عثمان برآشفت و گفت : اشتباه مىكنى نعمتهاى سراى ديگر دائم و پايدار است . اعتراض عثمان ، براى « لبيد » گران آمد و گفت اى قريش ! وضع شما عوض شده است اين كيست ؟ يك نفر از حضار گفت : اين مرد ابله از آيين ما بيرون رفته و از شخصى مثل خود پيروى مىكند . گوش به سخن او نده . سپس برخاست سيلى محكمى بر صورت او نواخت ، و چهرهء او را سياه كرد . وليد بن مغيره ، گفت : عثمان ! اگر در پناه من باقى مىماندى هرگز چنين آسيبى به تو نمىرسيد .
وى گفت : در پناه خداوند بزرگى هستم .
وليد گفت بار ديگر حاضرم به تو پناه بدهم .
گفت : هرگز نخواهم پذيرفت . « 1 »
هيئت تحقيقى مسيحيان وارد مكه مىشوند
بر اثر تبليغات مهاجرانِ مسلمان ، از جانب مركز روحانى مسيحيان حبشه ، يك هيئت تحقيقى در حدود بيست نفر وارد « مكه » گرديد ، و با پيامبر صلى الله عليه و آله در مسجد ملاقات كرده و سؤالاتى از حضرتش نمودند . پيامبر صلى الله عليه و آله به پرسشهاى آنها پاسخ گفته و آنها را به آيين اسلام دعوت فرمود ، و آياتى چند از قرآن را براى آنها تلاوت نمود .
آيات قرآنى ، آنچنان روحيهء آنها را دگرگون نمود كه بىاختيار ، اشك از ديدگان آنها سرازير شد و همگى نشانههائى كه در انجيل براى پيامبر موعود خوانده بودند ، در وى محقق ديدند .
هامش
( 1 ) « سيرهء ابن هشام » ، ج 1 / 371 .