مسدود است و اجساد اشخاصى را كه در سال قحطى مردهاند در ميان آن سرداب ريختهاند و درب آن را مسدود نمودهاند و در بالاى در شمالى ، سنگ كوچكى نصب كردهاند و اين شعار بر روى آن سنگ منقور است .
غلام حيدر و صفدر حسينى * كه دارد از خدا اميد رحمت
پى احداث اين مسجد بكوشيد * به توفيق خدا و حسن همّت
زلطف حق به اتمامش رسانيد * كه در جنّت شود فائز به رحمت
براى توشهء عقبى به معنى * نباشد بهتر از اين هيچ نعمت
به تاريخ بنايش هاتفى گفت * از اين مسجد برى ره سوى جنّت
در پهلوى آن در ، مسجدى است كه گويند مسجد علويه است . حتمال مىرود كه اشعار آن سنگ تاريخ بناى آن مسجد باشد . بالجمله بعد از تماشاى گنبد سوار شده روانه گشتيم . چهار ساعت به غروب مانده وارد صاينقلعه شديم . در ميان آبادى ، منزلى براى ما معين كرده بودند ، ولى به آنجا نرفتيم و در چمن و كنار آب چادر زدند . بسيار باصفا و خوش هوا بود و راه امروز چهار فرسنگ .
يكشنبه پانزدهم يك ساعت و نيم از دسته گذشته از صاين قلعه روانه شديم . منزل امروز قِروه كه از توابع ابهرود است بود . چهار ساعت به غروب مانده ، وارد آنجا شديم و مسافت راه چهار فرسنگ بود . كالسكهاى كه از طهران براى سليمانپاشا آورده بودند در قروه رسيد . در قروه چشمهاى است كه گويند حضرت امير عليه السلام نيزه خود را به آنجا فرو برده ، اين چشمه جارى شده . و در طرف شمال كوهى است آن را شتركوه نامند و شباهت به هيكل شتر دارد و در قروه مسجدى است كه خراب شده ، گنبد آن باقى است . كتيبهها دارد . آجرهاى بسيار بزرگ در آن مسجد ديده شد كه نيم ذرع طول و چهار اصبع قطر داشت . گويند از بناهاى اميرتيمور است .
دوشنبه شانزدهم يك ساعت از دسته رفته از قروه حركت شد . در عرض راه چند قريه ديديم ؛ از آن جمله سيادهن است كه باغات و آبادى معتبر دارد ، ولى آب جارى ندارد و از آب چاه مشروب مىشود . از آنجا گذشته به كَهَكْ رفتيم . كلانتر قزوين با آدم نوّاب ملكآرا تا آنجا آمد . مرا با پاشا به عمارت حكومتى دعوت نمودند . جواب نوشتم ، به