و نقشه اردو را هم فرستاده ضمناً خواهش كرده بود قدرى مكث نماييم كه افواج را حاضر كند . در كنار رودخانه پياده شده نماز خوانده و غليانى صرف نموده سوار شديم و يك ميدان به اردو مانده ، به استقبال ما آمده ، در نهايت آراستگى ايستاده بودند . سلام نظامى مىدادند . به تمام صاحبمنصبان و آحاد افراد افواج و سوار ، اظهار مهربانى نموده تفنگهاى سوزنى آن را گرفته تماشا مىكرديم . بسيار آراسته و بانظم بودند . بعد از آن به اردو رفته در چادر ناصرالدوله فرود آمديم ؛ توپ انداختند . مدتى در آنجا نشسته ، بعد از صرف چاى و غليان سوار شده به چادر خودمان كه در پهلوى چشمه زده بودند آمديم .
تشريفاتى بجا آورده بودند ؛ با ناصرالدوله و اكبر ميرزا به صحبت پرداختيم .
شنبه هفتم براى آنكه مجدداً به اردو با سليمانپاشا برويم و اردو را ملاحظه نمايد ، در ميانج توقف نموديم . حضرت وليعهد - روحىفداه - تلگرافاً احوالپرسى فرموده بودند ، جواب عرض كردم . سه ساعت به غروب مانده با سليمانپاشا به طرف اردو رفتيم .
نزديك اردو سرباز و سوار و توپخانه مرتباً ايستاده بودند . اول به توپخانه رفته از توپها امتحان كرديم و بعد تمام آنها را ملاحظه نموده به چادر ناصرالدوله رفتيم . افواج و سواره به طور دِفيلِه « 1 » با شكوه تمام از جلو چادر گذشتند و برابر چادر ناصرالدوله اسباب مشق جيمناستيك حاضر كرده مشق كردند ؛ پاشا بسيار پسنديدند . بعد از صرف چاى و غليان به منزل و چادر خود آمديم .
يكشنبه پنج ساعت از دسته گذشته ، از ميانج حركت كرديم . بعد از يك فرسخ راه ، به دامنهء قافلانكوه رسيديم . از آنجا كه گذشتيم ، به پل رودخانه قزلاوزن رسيديم . از پل كه عبور كرديم ، هوا بشدت بناى باريدن را گذاشت ؛ ناچار خود را فوراً به جمالآباد رسانيده در خانهء محمدقلىخان قراسورانباشى رفتيم . بخارى را روشن كردند ، چاى صرف نموده ، قدرى صبر كرديم كه شايد باران بايستد ؛ بالاخره شدت باران زيادتر شد ، ما هم دو ساعت به غروب مانده ، در عين بارندگى روانه شديم . در بين راه باران ايستاد و يك ساعت و نيم از شب رفته به سرچم رسيديم ، سيل آمده بود و به اين جهت در صحرا چادر نتوانستند براى ما بزنند ، لهذا در يك خانه منزل كرديم كه مَلَه داشت . متوكلًا علىالله در آنجا به سر برديم .
هامش
( 1 ) . دفيله به معناى رژه است .