من فرستاده بودند .
جمعه بيست و نهم نيز در منزل بسر رفت . جماعتى از اعيان و شاراف و تجار و صاحبمنصبان به مرور به ديدن آمدند . امروز تلگرافى از جانب سنىالجوانب همايونى - روحنا فداه - رسيد كه معطلى شما و مأمور عثمانى در تبريز به هيچ وجه لازم نيست ، هر چه لازم داريد ، از مال و غيره ، از اميرنظام بگيريد و فوراً عازم طهران شويد ؛ البته بلادرنگ روانه شويد ، بلكه به چاپارى بياييد ، البته ، البته تلگرافى هم به جانب اميرنظام فرموده بودند . جواب عرض كردم كه دوشنبه روانه خواهم شد .
شنبه سلخ قونسولهاى دول خارجه به ديدن آمدند و با هر يك صحبت داشته رفتند .
عصر را به شهر رفته رد عمارت حضرت اقدس اشرف و الا وليعهد ابَد مهْد - روحى فداه - احوالى از سركار عليّه سرورالسلطنه پرسيدم .
يكشنبه غرّه جمادىالاخره سوار شده به سر قلّهء كوه تبريز رفتم . نواب انوشيروان ميرزا كه از جانب جناب اميرنظام حفظ نظم شهر را مىكند ، همراه بود و الحق نهايت مواظبت را در امور شهر داشت .
دوشنبه دوم به زيارت قبر سيد حمزه رفت . چون امروز مىبايد حركت نماييم و وقت تنگ بود ، لهذا از احدى در تبريز بازديد ننمودم . دو ساعت به غروب مانده با درشكه و مالهاى جناب اميرنظام از شهر بيرون آمديم و دو ساعت از شب رفته به باسمج رسيديم .
جناب سليمانپاشا همراه بودند و مهمان خودم هستند . منزل ايشان را على حده معين كردم و از شهر تبريز تا باسمج دو فرسخ سنگين است و اين ده قريهء اربابى معتبر است .
سهشنبه سيم از باسمج حركت نموديم و سه ساعت به غروب مانده ، وارد منزل شديم .
اسم اين منزل حاجىآقا است . حاكم آن ابراهيم ميرزاى افغانى است . پسرش تا نيم فرسنگى به استقبال آمده بود . در منزل او وارد شديم . حاجىآقا قريهء معتبرى است .
آبادى معتبر و چاپارخانه دارد . يك فرسنگ به منزل حاجىآقا مانده به چمن حاجىآقا رسديم ، بسيار خرم بود و در يسار آن درياچهء آبى بود كه اتراك آن را قورىگُل گويند .
خواستيم چاى را در آنجا صرف نماييم ، هوا سرد شد ، لهذا به قهوه قناعت كرديم و از آنجا سوار شده ، سه ساعت به غروب مانده وارد حاجى آقا شديم . مقربالخاقان حسنخان و ساير
سفرنامه مكه ( دليل الأنام في سبيل زيارة بيت الله الحرام والقدس الشريف ومدينة السلام ) ( فارسى ) — صفحة 308
مساهمون: سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه
ص٣٠٨