سلطان صدر ديگر شده بود و اجزاى مجلس در يمين و يسار دو طرف نشسته بودند و من در طرف اعليحضرت سلطان بودم ؛ بعد از صر شام ، من با جناب معينالملك به قدر دو ساعت در حضور اعليحضرت سلطان مانديم . بعضى صحبتها به ميان آمد و پارهاى عرضها در تشييد اتحاد دولتين عرض نموده ، مجلس به خوشى به اختتام رسيد .
دوشنبه ششم در سفارتخانه بودم و عصر به تماشاى عمارت سلطان محمد فاتح رفته بعد از آن ، مراجعت به منزل نمودم .
سهشنبه هفتم نزديك نهار صرّاف يونانى كه بسيار معتبر و متموّل است به ديدن ما آمد .
پس از آن قونسول دولت ايران كه از پاريس به جهت امور معادن به اسلامبول آمده است وارد شد ، با آنها صحبت داشتيم . صراف يونانى بسيار خوشخو بود و قونسول مأمور پاريس نيز مىگفت ، به جهت راهآهن كه از ايران به قفقازيه خواهند كشيد ، دوباره به پاريس مىروم . صدق و كذب اين مطلب را ندانستم و بىاطلاع بودم و يك نفر فرانسوى هم كه داخل نظام دولت عثمانى است با مخبر روزنامه شمس لندن و سه نفر ژاپونى نيز به ديدن آمدند . از قرارى كه مىگفتند ، از ايران آمده ، به ولايت خود مىروند . همهء آنها در وقت نهار در سفارتخانه حاضر بودند . بعد از صرف نهار ، به بالاخانه نزد من آمدند ؛ با آنها صحبت داشتيم . چاى كه آوردند ، چون شيرينى داشت ژاپونىها نخوردند و گفتند رد ژاپون چاى را طورى دَم مىكنند كه تلخى ندارد و به اين جهت عادت داريم كه بىشيرينى مىخوريم . گفتم حالا هم همانطور دَم كنند تا بدانيم به چه وضع است .
سماور « 1 » نقره از سفارتخانه آورده بالاى ميز گذاردند و چهار پنج قورى نيز خواستند ؛ بعد از آنكه آب سماور جوشيد ، در قورى اول ريختند و از قورى اول به قورى دوم و هكذا تا قورى چهارم . بعد از آن چاى را در قورى پنجم ريختند ، قدرى كه در ميان قورى آخر ماند ، رنگ پس داد و در ميان فنجان ريختند صرف شد و تلخ نبود و بىشيرينى امكان نوشيدن داشت . و حكمت نداشتن تلخى اين است : وقتى كه آب جوشيده را در قورى اول مىريزند ، اگر چاى را در همان قورى بريزند ، به واسطهء شدت گرمى كه در آن آب است ، هم رنگ چاى را به خود جذب مىكند و هم تلخى آن را ؛ ولى بعد از آن كه آب را از قورى اول
هامش
( 1 ) . در اصل : سماوار