پيش آوردهاند ، ولى مرتب نبود و سنگ بر آن نگستردهاند و از باغچه آواسى به دماغهء مشرفه كه آن را كيپباب مىناميدند ، و كيپ به معنى دماغه است و از آجا به بابابورْنى يك ميل كه گذشتند ، قطعه سنگ بزرگى در دريا است كه كشتىها را دور تر از آن عبور مىدهد كه به خطر نيفتند . پنج ساعت به غروب مانده ، كشتى ما در چاناق قلعه ، يك ساعت مكث كرد و دو ساعت و نيم به غروب مانده به محاذات كلّىپَولى رسيده لنگر انداختند . كلّى پَولى در سمت شمال است و در اول بوغاز دارْدانِل است و آبادى آنجا معتبر است و در مكان مرتفعى ساختهاند . عمارات عاليه و جوامع چند دارد و طول آبادى آن زياد است . چند كشتى در نزديكى اسكله لنگر انداختند و از كلى پولى تا بوغاز ، درياى مرمره ، سد و ده ميل است و تا اسلامبول ، صد و چهارده ميل است و حركات كشتى از مىتىلين تا كلّىپولى به اختلاف است ، يا به سمت شمال و يا به شمال شرقى و از اين دو حالت خارج نبود . و از كلى پَولى تا بوغاز اسلامبول درياى مرمره است .
اسلامبول
دوشنبه بيست و هشتم اول طلوع صبح به لنگرگاه بوغاز اسلامبول رسيديم ، لنگر اندختند .
اول جناب معينالملك سفير كبير به ميان كشتى به استقبال آمد . بعد از آن منيربيك و خليلبيك از جانب اعليحضرت سلطان آمدند . قدرى به جهت قايق نشستيم كه حاضر شود ، آن وقت از كشتى بيرون آمده به قايق نشسته به طرف شهر رفتيم . چون از بين راه به جناب معينالملك نوشته بودم كه در مراجعت مىخواهم به طور آزادى حركت نمايم و در سفارتخانه منزل خواهم كرد ، لهذا من و اميرزادگان و جناب حاجى ملاباقر واعظ با معينالملك به سفارتخانه رفتيم و اجزا و اتباع ، در نزديكى سفارتخانه ، در خانهء ديگر منزل نمودند و در چند روز كه در اسلامبول اقامت كرديم ، مهمان جناب معينالملك بوديم پذيرايى خوبى كردند .
سهشنبه بيست و نهم در سفارتخانه بسر برديم . جناب منفپاشا ، اول شب به ديدن ما آمد با ايشان صحبت داشتيم ، رفتند .
چهارشنبه غرّه شهر ربيعالاخر حسامالدين افندى ، پدر جناب فخرىبيك ، سفير كبير