وزير دول خارجه به ديدن آمدند ؛ با آنها به صحبت مشغول شديم و در باب تبعيد شيخ عبيدالله و تعدّيات و خونريزىهاى او مكالمات مناسبه با وزير دول خارجه نمودم ، رفتند .
پنجشنبه شانزدهم هوا سرد گشته بارندگى شد و برف هم باريد . عصرى جناب سعيدپاشاىباش وكيل كه رئيسالوكلاء است به ديدن آمد ؛ با جناب معزىاليه نيز در باب تبعيد و تعديات و خونريزى شيخ عبيدالله صحبت به ميان آوردم كه حضور اعليحضرت سلطان عرض كنند .
جمعه هفدهم در سفارتخانه بسر رفت . جناب معينالملك همهء وكلاى دولت عثمانى را براى شب دعوت كرده بودند . جناب سعيدپاشاىباش وكيل مانعى بهم رسانيده بودند ، از آمدن عذر خواستند ، ولى ساير اعيان و وكلاء تماماً بر حسب دعوت آمدند . جناب معينالملك مهمانى بزرگ خوبى كردند و به همگى خوش گذشت .
شنبه هيجدهم در سفارتخانه بسر رفت . بعضى تگرافها از ايران ، از احباب و آشنايان رسيد ، جواب آنها را نوشتم .
يكشنبه نوزدهم روز تحويل و نوروز است . قبل از تحويل با جناب معينالملك به بازديد جناب سعيدپاشا رفتم و در باب رفتن خودم و اتمام كارها ، پيغامى به اعليحضرت سلطان دادم كه عرض كنند و مرخّصى مرا بگيرند و در ساعت تحويل در سفارتخانه با جناب معينالملك و اميرزادگان حاضر بوديم . مجلس به خوبى و خوشى گذشت و نهايت افسوس را داشتم كه در اين موقع از شرفيابى حضور اعليحضرت ملوكانه محروم ماندم .
دوشنبه بيستم تجار تبعهء عليّهء ايران به سفارتخانه آمده در اطاق بزرگ ايستادند . جناب معينالملك و اجزاى سفارتخانه با البسهء رسميه حاضر بودند ؛ ما هم به آن اطاق رفتيم و به يكانيكان آنها تبريك عيد گفتم و اظهار محبت و مهربانى نمودم ، رفتند .
سهشنبهء بيست و يكم در سفارتخانه بسر رفت . عصرى تفرّجاً قدرى پياده حركت نموده مراجعت نمودم .
چهارشنبه بيست و دوم عصرى جناب منيرپاشا از جانب اعليحضرت سلطان آمد و بعضى عطايا از جانب سلطان آورد ، يك عدد سيگاردان مرصّع اعلا با يك قبضه تفنگ
سفرنامه مكه ( دليل الأنام في سبيل زيارة بيت الله الحرام والقدس الشريف ومدينة السلام ) ( فارسى ) — صفحة 277
مساهمون: سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه
ص٢٧٧