دولت عثمانى با ناشدپاشا به ديدن آمدند . با آنها به صحبت پرداختيم . چهار ساعت به غروب مانده در كالسكه نشسته به بيكاوغلى رفتيم و به مغازه رفته ، قدرى اسباب ابتياع نموديم .
پنجشنبه دوم در سفارتخانه بسر رفت ، بعضى از اجزاى اعليحضرت سلطان به ديدن ما آمدند ؛ با آنها صحبت كرده رفتند .
جمعه سيم چون خيال داشتم دندان مصنوعى بگذارم و دندانهايى كه معيوب بود و هميشه اذيت مىنمود از بيخ بكنم ، لهذا شخص فرانسوى كه در اين صنعت ماهر است به سفارتخانه آوردم ، هشت عدد « 1 » از دندانهاى مرا كه معيوب بود ، در يك دقيقه به طورى كشيد كه چندان اذيت نكرد و قرار داد كه چند روز ديگر دندانهاى مصنوعى ساخته بياورد .
شنبه چهارم در سفارتخانه بودم ، جناب رضابيك سفير كبير سابق آمد ؛ قدرى با او به صحبت پرداختيم . مشاراليه مذهب شيعه دارد و از اهل معرفت و مرد كافى و كاردانى است .
يكشنبه پنجم از جانب اعليحضرت سلطان اخبار شد كه شرفياب شود . غروب ، دو كالسكهء مخصوص سلطانى با ياور خاص به سفارتخانه فرستاده بودند كه مرا به حضور اعليحضرت سلطان ببرند و شب را در خدمت سلطان شام صرف نمايد . با جناب معينالملك و سه نفر از اجزاى سفارتخانه كه حاجى ميرزا نجفخان قونسول و ميرزا جوادخان مستشار و ميرزا رضاخان مترجم اول ، به سمت عمارت سلطانى رفتيم .
اميرزادگان نيز همراه بودند ، به سراى همايون يلدوز كه رسيديم ، پس از آنكه بعضى تشريفات به قانون سابق به عمل آمد ، خود اعليحضرت سلطان با نشان دولت عليهء ايران ، تا نزديك پلّهء عمارت تشريف آورده بودند . تعظيم كردم و شكرگزارى نمودم كه زنده ماندم و بار ديگر شرفيابى حاصر نمودم . همگى به اتفاق به خدمتشان به ميان اطاق رفته اذن جلوس دادند ، نشستيم و مرا نزديك خودشان نشاندند و تفقّدات فرمودند ؛ پس از چند دقيقه بر سر غذا رفتيم . وزرا و وكلاى دولت نيز حاضر بودند ، به آنها هم اذن جلوس دادند و وضع نشستن سر ميز را طورى ترتيب داده بودند كه با كثرت حاضرين ، مراتب احترامات من و اميرزادگان نيز در سر ميز محفوظ مانده بود . يك طرف ميز به واسطهء وجود اعليحضرت سلطان صدر شده بود و طرف ديگر به واسطهء وجود پسر اعليحضرت
هامش
( 1 ) . در اصل : نفر !