از اسكندريّه ، دريا تلاطمى داشت و احوال تمام اهل كشتى منقلب بود . كسى كه بيدار و هوشيار بود من و محبوب بود . امروز كه در لنگرگاه لُرِس دريا آرام گرفت ، اهل كشتى از منازل خود بيرون آمدند و حالت : يَوْمَ يُبْعَثُ مَن فى القُبور در آنها مشاهده شد .
لنگرگاه جزيرهء سقز در بحر ابيض
پنجشنبه بيست و چهارم چهار ساعت به صبح جمعه مانده ، كشتى را در لنگرگاه جزيرهء سقز نگاهداشته لنگر انداختند . ليمانى دارد خراب است و طول اين جزيره از شمال به جنوب است و چند قريه و بندر دارد و در آنجا مربّا آلات و مصطكى « 1 » به هم مىرسد و به كشتى مىآوردند و به ساكنين كشتى مىفروختند و به اين جهت هم اسم اين جزيره را سقز « 2 » نامند .
خليج ازمير
جمعه بيست و پنجم وارد خليج ازْمير شديم . حركت رو به جنوب شد و اطراف بوغاز از سه سمت كوهستان است كه به طور دايره احاطه كرده است . ولى وسعتى داشت كوهها از هم دورند و در سمت شرقى ، در دامنهء كوه ، در چند نقطه آبادى است . آنها را دُرله مىگفتند و جنگل هم در دامنهء كوه زياد است و در طرف مغرب به فاصلهء زياد قلعه است كه آلات حربيّه و توپخانه در آنجا است . اراضى آن پيش آمده و طبيعى است و در سه سمت كوه آبادى معتبر ديده شد . اين بوغاز و آبادى خيلى شباهت به بوغاز و آبادى اسكندريه دارد . سه كشتى بزرگ و كوچك در نزديكى اسكله بود . بزرگ آنها رودى بود . در ميان آب ليمانى ساختهاند كه در وقت طغيان دريا ، كشتىها محفوظ بمانند . كشتى ما كه در لنگرگاه ازمير مكث نمود ، محمدخان قونوسل با مترجمها و عجمها كه مسافت بعيده در دريا به استقبال آمده و عقب مانده بودند رسيدند . به آنها اظهار مهربانى كردم ؛ پس از آن يك نفر پاشا از جانب مدحتپاشا حاكم ازمير آمد ؛ پس از آن خود مدحتپاشا با لباس رسمى و نشان تمثال همايون كه در سفر عتبات عاليات به او مرحمت شده بود و نشان و حمايل عثمانى به كشتى آمد . با او صحبت داشتيم ، مرا با اميرزادگان و جناب حاجى ملاباقر واعظ
هامش
( 1 ) . دربارهء آن نگاه شود به دهخدا ، ذيل مورد .
( 2 ) . سقز در لغت نوعى شيره است كه از درخت وى گرفته مىشود .