است . در هَرَم شرقى سوريد و در هَرَم غربى هرجيب و در هَرَم ملوّن افريبوبن هَرْجيب مدفون بوده است . صابئه گويند : در گنبد اكبر قبر شيث است و در گنبد اصغر قبر هرمس و در ملوّن قبر صابى بن هرمس . و پارهاى گويند شدّاد بن عاد بنا كرد . و اعتقاد اهالى آن زمان اين بوده است كه شخص بعد از مردن خود ، پس از چند سال رجعت كند و به همين جهت هر كس ثروت و مكنتى داشت ، نفايس اموالش را از جواهر و طلاآلات با جنازهاش دفن مىنمودند كه در بدايت رجعتش مؤونه داشته باشد و هر كس صاحب صنعتى بود ، آلات و ادوات صنعتيش را با او دفن مىنمودند كه در به دو رجعت به كار آيد و ما در آنيقْخانه « 1 » مصر بعضى از آن نعشها را كه از اهرام بيرون آوردهاند ، به رأىالعين ديديم كه بر روى نعش اسباب طلا از هر مقوله نصب كرده بودند . اگر اين نعشها واقعاً از آن اهرام بيرون آمده باشند ، قول آخر اقرب به صدق است . بالجمله در تواريخ و سير ، در بنا و بانى اهرام اقوال مختلفه ذكر نمودهاند . ظاهر است تمام آنها صحيح نباشد والله اعلم بحقايق الامور .
ابىالهول
در سمت جنوبى هرمان ، شكلى از سنگ گردن و سر زنى است كه دور كلّهء آن بيست ذرع است و طول آن كه بر زمين نصب است ، بيست و پنج قدم است و از چانه تا سر آن ، پنج ذرع باشد . اجزاى صورت آن بسيار موزون و متناسب است . گويند جُثّه و قامت آن زياده از هفتاد ذرع است و بر زمين فرو رفته است و در حقيقت شكل هولناكى است و كنيهء آن با مكّنى خيلى مناسب است . بالجمله ، بعد از مراجعت به منزل ، يك ساعت و نيم به غروب مانده ، به باغ شُبرى رفتيم و غروب مراجعت نموديم و شب به حمام والدهء اسماعيلپاشا كه در سراى او ساختهاند رفتيم و به واسطهء سليمانآغاى خواجه ، احوالپرسى كرديم .
احترام كرده عمارت را چراغان نموده فرشها گسترده بودند . چهار ساعت از شب رفته مراجعت نموديم .
هامش
( 1 ) . مقصود انتيكخانه يا موزه است .