بو ( كذا ) داشت . از آن اطاق پايين آمده به اطاق كحّالى رفتيم كه از امراض چشم گفتگو مىنمودند و از آنجا به اطاقى رفتيم كه ابدان مأوفه ! را مجسم كرده در طاقچهها گذاشته بودند ؛ اسباب حيرت و نفرت هر دو بود . اكثر آنها را از مقوّى ساخته بودند بودند و جاى زخم را ظاهر كرده بودند و بعضى از آن بدن اصلى بود كه قطع كرده نگاه داشتهاند .
بالجمله از مدرسه بيرون آمده در كالسكه نشسته به محلّهء بولاغ براى تماشا و ملاحظه آنتيق خانه رفتيم كه اسباب قديمهء غريبه كه در آنجا هست ببينيم و بعد از تماشاى آنجا مراجعت به منزل نموديم .
آنْتيقهخانه « 1 »
فضاى عمارت آن چندان وسعت ندارد ، ولى چند اطاق تو در تو دارد . مجسمات انسانى و حيوانى و اسباب و آلات مصنوعه از طلا و مس و سنگ و ساير معدنيّات ، به حدى است كه از حيّز ضبط و تحرير بيرون است . در فضاى بيرون اطاقها ، چند صندوق بزرگ از سنگ مس گذاشتهاند و در اطاق اول گاوى از سنگ تراشيده و در جنب آن صورت مرد و زن ساختهاند كه هر سه در نهايت امتياز و ابدان اموات قديمه را كه مىگويند از اندرون اهرام بيرون آوردهاند ، در اطاق چهارم ، تماماً بر ديوار تكيه دادهاند . ميان كفن ميّت كافور و موميايى و دواى ديگر ريختهاند كه اجزاى آن از هم متلاشى نشود و بر روى كفن ، كرباس كشيدهاند و نوار پهنى از ساق تا زير گلو بر آن پيچيدهاند و شكل ميت را از سر تا گردن در مقوا منقوش كرده بر آن چسبانيدهاند كه شمايل جوانى و پيرى و ملتحى « 2 » و امرد بودن آن معلوم است و آن را ميان قوطى از مقوا مىگذارند كه از پشت باز مىشود و آن مقوا را هم با ميت در ميان قوطى ديگر مىگذارند كه بزرگتر از قوطى اول است و سر هم دو قوطى نيز مصور است و پس از آن ، قوطى را در ميان تابوت سنگى مىگذارند و تابوت را در ميان صندوق سنگى و بر بالاى صندوق سنگى به عرض و طول آن سنگ يكپارچه در نهايت استحكام وصل مىنمايند . انگشت پاى يكى از آنها را سلطان عبدالعزيز در سنهء
هامش
( 1 ) . مقصود موزه است .
( 2 ) . داشتن ريش