حسنپشا و ميرزااحمدخان قونسول و محمدخان قونسول با ساير قونسولها نيز همراه آمدند . دو ساعت و نيم از دسته رفته روانه شديم و هفت ساعت و نيم از دسته گذشته ، وارد مصر شديم . در حقيقت با مكثهايى كه در عرض راه شد ، از اسكندريه به مصر در پنج ساعت رفتيم . و در اين راه سيزده محطه است ، اول حضره است ، دوم سيدجبار ، سيم ملاحد ، چهارم كَفردوار است و كفر به معنى قريه است ، پنجم ابوحمص است ، ششم دَمَنْهور است ، هفتم تيه بارود است ، هشتم كفرالزيات است ، نهم طَنْكاء است ، دهم بركةالسبع است ، يازدهم نَبْها است ، دوازدهم طُوخ است ، سيزدهم قَلْيوب است . اين محطهها محل رحال است . پارهاى در طرف مشرقند و برخى در طرف مغرب ، ولى چندان قابل نباشند . از اسكندريه تا مصر از دو طرف تمام صحرا زراعت سبز و خرم است و از اين محطهها آنچه آبادى معتبر داشت ، يكى دَمَنْهور بود ، دوم تيه بارود بود ، سيم كفرالزيات . و در كَفرالزيات راه نصف مىشود . در آنجا مكث كرده نهار صرف شد ، و چهارم طَنْكا كه مريضخانه و محل حكومت دارد و گنبد سيداحمد بدوى هم كه محل اعتماد مصريان است در آنجا است و چند قنطرهء « 1 » بزرگ و كوچك نيز در اين راه ساختهاند ، معتبر آن قنطرهء كْفرالزيات و نَبها است ، ولى كَفرالزيات اطول از قنطرهء نَبها است و در چند جا مرداب هم ديده شد كه صحرا را آب گرفته است و در سيد جبّار قبر سيد جبّار انصارى است ، ولى قدرى دور تر از محطه است و در طرف مغرب واقع است و در بركةالسبع نيز ، شخصى فرنگى ، باغچهء ظريفى در جلو عمارت خود ساخته است .
بالجمله چون به محطه ، مركز سكةالحديد مصر كه رسيديدم پياده شديم . خيرىپاشا ، مُهردار خديو مصر با احمدپاشا محافظ و ضابط محروسهء مصر و علىپاشا صادق ، مأمور عموم سكةالحديد و راشدپاشا و جمعى از عسكر حاضر شده به استقبال آمده بودند . در آنجا غليانى كشيده درشكهها حاضر كردند نشسته ، به هيأت اجتماع به منزلى كه در شهر در عمارت فائقه خانم ، معين كرده بودند وارد شده نشستيم .
عمارت فايقه خانم
اين عمارت در ممحلهء اسماعيليه كه اسماعيلپاشا ، خديو مصر ، آن محله را احداث
هامش
( 1 ) . پل