ايستاده اظهار مهربانى كردم ، رفتند . سه ساعت به غروب مانده با حسنپاشا در يك درشكه نشسته به تفرج رفتيم . اول از ميدان منشيّه گذشته به كارخانهء ماشين تصفيهء آب رفته تماشا كرديم و از آنجا به باغ نزهت و باغ شخص نصارا رفته تماشا كرده مراجعت نموديم .
كارخانهء ماشين تصفيه آب
چون آب نهر محموديه به شهر اسكندرى نمىنشيند ، شعبهاى از آن در محلى جدا كردهاند كه آن را ترْعه مىگويند و آب نهر نيل بر آن وارد مىشود و چون گاهى آب نيل نقصان به هم رسانده به ترْعه وارد نمىشود ، در كنار نهل دو واپور ساختهاند كه در آن وقت جلب مياه از نهر ترْعه مىكند و اين ترْعه در خارج باب شرقى مىباشد و در آن واپور ديگر ساختهاند كه آب را از ترْعه به مجمع مياه مىرساند و مجمع مياه فضاى مستطيلى است كه آب در آنجا جمع شده ، منقسم به حواجز است كه شانزده قسمت است و ميان هر قسمتى با قسمت ديگر ديوار كوچكى فاصله است . سطح زيرين هر يك را كلوخهاى كبيرالحجم گستردهاند و بالاى آن را كلوخهاى كوچك ريختهاند و بالاى آنها ريگ گستردهاند كه آب را صاف كرده تهنشين شود و براى اين ، خانهخانه ساختهاند كه وقتى اين آب به حوض مىريزد ، قوت مياه مجراى آن را خراب نكند ، چه وقتى كه منقسم به حواجز شد از قوت مىكاهد ؛ پس از آنكه وارد بركه ديگر شد ، از آنجا به كارخانهء ماشين مىرود و در آنجا به اسباب و آلات آب را صاف كرده گنگْهاى « 1 » آهنين در زيرزمين ساختهاند كه آب از آن كارخانه به مجمع ديگر مىرود كه داخل باب شرقى است و مشرف بر تمام عمارات است و از آنجا شعبهشعبه شده به محلات قسمت مىشود ، و در هر محله ، به قدرى كه براى هر خانه لازم باشد و خريدارى كرده باشند ، مجرايى ساختهاند و به توسط لولههاى باريك به تمام خانهها مىرسانند .
سهشنبه پانزدهم بناى حركت از اسكندريه به مصر گذارديم . كالسكه و درشكهها حاضر كردند ، سوار شديم ، به محطّهء مركز سكةالحديد كه اول راهآهن است رفته ، پنج واگُن ممتاز حاضر كرده بودند ؛ خودمان با اجزا و اتباع در آنها نشسته حركت نموديم .
هامش
( 1 ) . گنگ به معناى لولهاى كه به جهت راه آب از سفال سازند و در زيرزمين به هم وصل كنند .