بناى آن زمان ندارد . عمارات و كوچههاى آن به طرز فرنگستان سه مرتبه و چهار مرتبه است و كوچههاى وسيع ساختهاند كه كالسكه و درشكه حركت مىكند و اغلب مردم با درشكه و كالسكه حركت مىنمايند . از قرارى كه مىگفتند پانزدههزار كالسكه و درشكه در اين شهر است و جمعيت اين شهر را تا دويستهزار مىگفتند ، ولى مسلمانان آنجا كمتر از نصارا است و ايرانى هم تقريباً صد و بيست نفر در آنجا هستند . ميدان منشيّه و باغ نزهت و ساير باغات آن نهايت امتياز را دارد و در اغلب كوچهها چراغ گاز مىباشد .
محمدعلىپاشا دو خندق بر دور اسكندريه قرار داده ، باروى محكمى كشيده است كه دو خندق پهلوى يكديگر است و ميان آنها ديوار محكمى فاصله است ، يكى براى داخله شهر است و يكى براى خارج شهر و در ميان شهر قلعه و باستيان « 1 » مضبوطى ساختهاند و توپهاى بزرگ در آنجا گذاردهاند كه به همهء شهر مشرف است و لنگرگاه كشتى را مىزند ( كذا ) و شُمَندُفِر نيز از اسكندريه تا مصر ساختهاند . به اين جهت از بنار خوب و مرغوب عالم است و از اسكندريه تا قاهرهء مصر مستقيماً صد ميل انگليسى است و راه آهنش صد و سى و يك ميل انگليسى مىباشد و محمدعلىپاشا نهرى از رود نيل تا اسكندريه جدا كرده آب آن را آودره است و به اسم سلطان محمودخان ناميده است و حالا معروف به نهر محمودى است و مردمان آنجا سابقاً از قلّت آب در سختى و عسرت بودند و اكنون در رفاه هستند .
ميدان منشيّه
اين ميدان در حقيقت خيابان طويل عريضى است ؛ وسط آن را مرتفع نمودهاند و ستونهاى كوتاه از دو طرف بر زمين نصب كردهاند و زنجيرها بر آنها وصل كردهاند و اسماعيلپاشا صورت جدّ خود محمد علىپاشا را با عمامه در حال سوارى ، از مفرغ ريخته در وسط ميدان در فراز سكوى مرتفعى گذاشتهاند . بعد از آن از براى موزيكانچيان كلاه فرنگى ساختهاند كه عصرها در آنجا جمع شده موزيكان مىزنند و دو طرف خيابان را باز خيابان ديگر انداختهاند حجارهء صاف بر سطح آنها گستردهاند و در حقيقت سه خيابان است كه
هامش
( 1 ) . باستان كلمهاى فرانسوى به معناى استحكام برآمدهء برج مانندى است كه در قلعه مىسازند .