حضرت ابراهيم واقع است و اسواق بلد در آن است و در حقيقت احسن محلات است و اين محله به آن جهت موسوم به داريّه است كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله ، اقطاعى به تميمالدارى بخشيده بودند . طايفهء او را بنوداريّه گويند و اين محله را حارهء داريّه ؛ و يك محله ديگر نيز حارهء رأس قيطون است كه آن هم در جهت غربى است ؛ و ديگر حارّهء اكراد است كه در سمت شرقى در سفح حبل است . در اين آبادى درخت انگور زياد است و اطراف آن باغات است . در تابستان در باغات منزل مىكنند و در سمت غربى شهر در بالاى كوه مسجدى است موسوم به مشهد اربعين . گويند چهل شهيد در آنجا مدفونند .
اهالى حبرون به زيارت آنها مىروند .
بقعهء ابراهيم خليل و ساير انبيا
گويند در زمان حضرت خليل ، مغاره مكفيله در صحرا بوده ، بنايى نداشته است و آن مغاره متعلق به عفرون بن صحر بوده است . بعد از آن كه ساره ، زوجهء ابراهيم رحلت نمود . حضرت خليل آن مغاره را از عفرون ملك به چهارهزار درهم خريدار نمود .
عفرون در قيمت آن بهانهجويى كرده مىگفت ، بايد هر « 1 » درهمى بر وزن پنج درهم باشد و سكّهء آنها به ضرب ملك . حضرت خليل مأيوس شدند . جبرئيل نازل شده ، چهارهزار درهم به همان صفت حاضر كرده ، تسليم حضرت خليل نمود . آن حضرت هم تسليم عفرون كرد . ساره را در آن مغاره دفن نمودند . بعد حضرت ابراهيم رحلت كرده در آنجا دفن نمودند . حضرت ابراهيم صد و هفتاد و پنج سال داشت و بعضى گويند صد و نود و پنج سال . از قرار سال اول ، فاصله ما بين فوت خليل و هجرت ، دوهزار و هفتصد و هيجده سال بود . و كنيهء او ابومحمد و ابوالانبيا و ابوالضيفان بود . بعد زوجهء اسحاق رحلت نموده ، در برابر ساره دفن شد . بعد اسحاق بن اسحاق بن ابراهيم رحلت كرده ، در برابر زوجهاش به فاصلهء ده ارش مدفون گشت . بعد حضرت يعقوب بن اسحاق رحلت نموده ، در باب مغاره دفن شد . بعد زوجهاش رحلت كرده در برابر او مدفون گشت . عيص و برادران او نزد اولاد يعقوب جمع شدند كه باب مغاره بايد مفتوح باشد و هر كس از ما رحلت نمايد بايد در اين مغاره دفن
هامش
( 1 ) . در اصل : در هر