نفر سوار جانب مصطفى افندى ، قائم مقام حبرون به استقبال آمدند . بعد از مسافتى به چشمهاى رسيديم كه در سمت يسار بود ؛ سكّويى داشت و حوضچهاى در جلو آن ساخته بودند . آب آن جارى بود و مصطفى افندى خودش تا به آنجا به استقبال آمده بود .
به او اظهار مهربانى كرديم ، همراه ما آمد . بعد از آن در سمت راست برج خرابى ديدم كه جاى قراول بوده است و بعد از مسافتى ، در سمت يسار قريهء حَلْحولْ نمودار شد كه قبر حضرت يونس عليه السلام در آنجا است ؛ ولى مسافت داشت و وقت تنگ بود ، مجال زيارت نشد . از آنجا تا حبرون يك ساعت راه است و بعد از مسافتى در سمت يمين ، عمارتى از روسها ديده شد كه در بالاى بلندى ساخته بودند كه در طول ، پنج پنجره داشت و در عرض چهار پنجره ؛ و درخت بزرگى در جلو عمارت بود ؛ مىگفتند ، چهارهزار سال است كه در اين صحرا است والعهدة على الراوى . و اين عمارت را روسها براى مسافرين ساختهاند كه در آنجا منزل كنند . از آنجا كه گذشتيم ، بعد از فراز و نشيب وارد كوچه باغ حبرون شديم كه از دو طرف باغات است و ديوارهاى آن را سنگچين كردهاند . كوچه باغ را كه طى كرديم در سمت يسار ، آثار سور ناتمام كهنهاى بود . آنچه معلوم شد آن موضع را رامه مىناميدند و همان موضعى است كه حضرت سليمان اول در آنجا بناى ساختن سور داشتند . وحى رسيد كه موضع قبر ابراهيم در آنجا بنا شد . لهذا موقوف نمودند و تفصيل آن بيان خواهد شد . در اول آبادى حبرون ، اهالى آنجا به استقبال آمده ، متولى حضرت ابراهيم نيز دو علم سبز همراه آورده ، در وسط جاده نگاهداشته بود احترام كرده گذشتيم . در جلو كوچه حبرون بِركهء بزرگى ديده شد كه آب آن از باران است . منزل ما در خانهء حاجى شيخ محمدعلى شيعه معين كرده بودند . به آنجا رفته پياده شديم و سه ساعت از شب رفته ، از بازار سرپوشيده رفته ، سى و يك پلّهء عريض سنگى طى كرده ، از باباليوسف داخل شديم . در سمت يمين درب سبزى بود كه به مقبرهء حضرت يوسف عليه السلام باز مىشود ؛ ولى آن در هميشه بسته است و جهت ، اين است موضع يوسف عليه السلام را علىالترديد در دو جا دانند . يكى در همين مكان است كه در گذاردهاند و ديگر در بقعهاى است كه در زاويهء صحن حضرت ابراهيم است ، ولى آنچه در تواريخ مسطور است ، حضرت يوسف كه در سنّ صد و ده سالگى رحلت نمودند ، اهالى مصر در تعيين مكان
سفرنامه مكه ( دليل الأنام في سبيل زيارة بيت الله الحرام والقدس الشريف ومدينة السلام ) ( فارسى ) — صفحة 228
مساهمون: سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه
ص٢٢٨