شرفيابى حاصر كرده ، شمعدانها را در محل خود گذاشتيم . بعد از آن با كمال ادب دست به سينه ايستاده استغاثه و استغفار نموده ، درود و تحيت به روان خواجهء كاينات و خلاصهء موجودات فرستادم و اين منظومه را چون غلامى كه در برابر مولاى خود مناجات و عرض حاجات كند ، در برابر ضريح مبارك خواندم و پس از آن خاك آستانه را بوسيده بيرون آمدم كه زيارت اين بنده درگاه در آن آستان مبارك قبول و عرايضم مقبول افتد .
حاشاه أنْ يحرم الراجى مكارمه * أو يَرجع الجارُ مْنِهُ غير مُحترم
منظومه اين است :
اى سرورِ كاينات عالم * وى بر همه انبيا مقدم
هر چند مؤخرى به ظاهر * ذات تو بود نخست صادر
ذات تو از آن مؤخر افتاد * كه علت غايئى در ايجاد
بودى تو نبى ايزد پاك * روزى كه نبود آدم و خاك
نور تو به صلب آدم آمد * از نور تو او مُكرم آمد
اصلاب پيمبران مرسل * بودند به نور تو مسلسل
روزى كه پيمبرى نمودند * با نور تو رهبرى نمودند
انوار وجود تابناكت * شد جمع بذات دُخت پاكت
دخت تو چو با على قرين شد * با نور تو نور او عجين شد
زو گشت پديد يازده نور * هر يك به صفا چو لمعهء نور
در مذهب ما همه وليند * از نسل تواند و از عليند
معراجكنان زنقطهء خاك * با جسم شدى به سوى افلاك
رفتى به فراز چرخ نهم * جايى كه عقول مىشود گُم
جبريل و بُراق را بهشتى * وز سدره منتهى گذشتى
عرش از قدمت مُزين آمد * وين معجزهات مبين آمد
زافراد پيمبران ممتاز * اين گوشه كسى نديده اعجاز
تو خاتم جمله انبيايى * تو مظهر ذات كبريايى
من بنده كمترين مرادم * جز تو نبود كسى مرادم