با جسم نحيف و پاى خسته * احرام به سوى كعبه بسته
در مكه و خانهء خداوند * بستم به زيارت تو پيوند
اينك زپناه بيت بارى * بر كوى تو آمدم به زارى
اقبال و سعادتم قرين شد * تا خاك تو زينت جبين شد
هستم يكى از سكان كويت * با شوق شدم به جستجويت
در كوى تو خاك و خاكسارى * بالاست زتاج و تاجدارى
اين كوى تو راه حق و دين است * بر سوى خدا رهى مبين است
اين عمرِ گذشتهام تبه شد * گه صرف صواف و گه گنه شد
در مدت شصت و پنج سالم * امروز قرين اين وصالم
يك عمر دگر كجا بيارم * تا جبهه به درگهت گذارم
در دنى و آخرت تو شاهى * زينت دِه افسرى و جاهى
هم منبع فضل و رحمتستى * هم شافع جمله امتستى
خواهم كه به حسنفضل و رحمت * بخشى گنهم ، دهى تو عزت
قلب شه تاجدار غازى * بر من تو همى رئوفسازى
وز خدمت من شوند راضى * چونان كه بُدى به عهد ماضى
چون جناب شوكتبيك شيخالحرم ، در خصوص روشن كردن شمعدانها كه من پيشكش كرده بودم ، چنين تقرير كرد كه بايد از اعليحضرت سلطان عثمانى تحصيل اجازه شود ، بنابر اصول قانون خوداشن رقعهاى از من خواست كه خدمت سلطان بفرستد ، لهذا رقعهاى به اين مضمون مختصر نگاشته نزد شيخالحرم فرستادم . مضمون رقعه اين است :
كِتابى إلَيْكَ أيُّها الصّاحِب الرُّتبة العليَّة وذوالسَّعادة والشوكة السنيَّة ، الشَّفيق المكرَّم والصديق المعظَّم شَيخ الحَرَمِ المُحتَرم - دامَ مَجْده - انّى أهْديْتُ إلى القُبَّة المقدَّسةِ المباركة الّتى كانَتِ الشّمس لُمعة مِن لَمَعاتِ سَنائها والقَمر مُتَنيراً مِن نورها و ضِيائها ، مِصباحَين مِن فِضَّة وزنهما أربَعَة آلافِ مثقال و رَجائى مِنكَ أن تَضَعهما فى هذا المَقام المُتَعال اسْتُنير فِى اللّيالى ويَكونا هديتان مِنّى فى هذا المَقام الشريف الطّاهر العالى ، إنَّ الهَدايا عَلى مِقدارِ مُهديها .
پنجشنبه سيزدهم بعد از ظهر به قبرستان بقيع رفته ، بعد از زيارت ائمهء اربعه به تمام