تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه مكه ( دليل الأنام في سبيل زيارة بيت الله الحرام والقدس الشريف ومدينة السلام ) ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
با جسم نحيف و پاى خسته * احرام به سوى كعبه بسته در مكه و خانهء خداوند * بستم به زيارت تو پيوند
اينك زپناه بيت بارى * بر كوى تو آمدم به زارى اقبال و سعادتم قرين شد * تا خاك تو زينت جبين شد هستم يكى از سكان كويت * با شوق شدم به جستجويت در كوى تو خاك و خاكسارى * بالاست زتاج و تاجدارى اين كوى تو راه حق و دين است * بر سوى خدا رهى مبين است اين عمرِ گذشته‌ام تبه شد * گه صرف صواف و گه گنه شد در مدت شصت و پنج سالم * امروز قرين اين وصالم يك عمر دگر كجا بيارم * تا جبهه به درگهت گذارم در دنى و آخرت تو شاهى * زينت دِه افسرى و جاهى هم منبع فضل و رحمتستى * هم شافع جمله امتستى خواهم كه به حسن‌فضل و رحمت * بخشى گنهم ، دهى تو عزت قلب شه تاجدار غازى * بر من تو همى رئوف‌سازى وز خدمت من شوند راضى * چونان كه بُدى به عهد ماضى
چون جناب شوكت‌بيك شيخ‌الحرم ، در خصوص روشن كردن شمعدان‌ها كه من پيشكش كرده بودم ، چنين تقرير كرد كه بايد از اعليحضرت سلطان عثمانى تحصيل اجازه شود ، بنابر اصول قانون خوداشن رقعه‌اى از من خواست كه خدمت سلطان بفرستد ، لهذا رقعه‌اى به اين مضمون مختصر نگاشته نزد شيخ‌الحرم فرستادم . مضمون رقعه اين است : كِتابى إلَيْكَ أيُّها الصّاحِب الرُّتبة العليَّة وذوالسَّعادة والشوكة السنيَّة ، الشَّفيق المكرَّم والصديق المعظَّم شَيخ الحَرَمِ المُحتَرم - دامَ مَجْده - انّى أهْديْتُ إلى القُبَّة المقدَّسةِ المباركة الّتى كانَتِ الشّمس لُمعة مِن لَمَعاتِ سَنائها والقَمر مُتَنيراً مِن نورها و ضِيائها ، مِصباحَين مِن فِضَّة وزنهما أربَعَة آلافِ مثقال و رَجائى مِنكَ أن تَضَعهما فى هذا المَقام المُتَعال اسْتُنير فِى اللّيالى ويَكونا هديتان مِنّى فى هذا المَقام الشريف الطّاهر العالى ، إنَّ الهَدايا عَلى مِقدارِ مُهديها . پنج‌شنبه سيزدهم بعد از ظهر به قبرستان بقيع رفته ، بعد از زيارت ائمهء اربعه به تمام