هم در آخر دره است كه گويند از بقعهء مباركه تا آنجا هشتصد و شانزده قدم است و حضرت رسول صلى الله عليه و آله در آنجا مجروح شده و نماز خواندهاند ، ولى به آنجا نرفتيم . و در محاذات بقعهء مباركهء حمزه نيز گنبدى است كه مىگويند آنجا مشهد حمزه بوده است .
چون وقت مساعد نبود به آنجا نرفته مراجعت به شهر نموديم و شب به زيارت حرم مبارك مشرف شده معاودت به منزل كرديم . احمدفاضلپاشا محافظ مدينه آمد و اظهار كرد ، هر چند جناب سعيدپاشا قرار داده بود روز جمعه با شما حركت نمايد ولى چون آذوقه و جو و كاه در مدينه كم است ، لابدّاً اردوى شامى روز پنجشنبه حركت خواهد كرد . جواب دادم صبح شما و سعيدپاشا بياييد نزد اينجانب تا آن كه قرار حركت را بدهيم .
مجلس به همين جواب ختم شده رفت .
چهارشنبه دوازدهم محافظ و سعيدپاشا آمدند كه قرار حركت را بدهيم . چون در راه مدينه نظم اردوى شامى را به رأىالعين مشاهده كرده بوديم و عزيمت زيارت بيتالمقدس را هم در نظر داشتيم و حاجى محمدآقاى شيرازى نيز مخرج و حمله دار است ، صفاى راه شام را تعريف كرده بود ، لهذا از حاجى محمدآقا مال كرايه كرده قرار داده بوديم كه با اردوى شامى حركت كند كه به شام رفته از آنجا به بيروت و يافه و بيتالمقدس ، برّاً و بحراً حركت نماييم . قادر آقاى مخرج كه حمله دار حجاج شامى بود به علت غرضى كه با حاجى محمدآقا داشت ، مى خواست اسبابى فراهم بياورد كه اردوى شامى زودتر حركت نمايد و وضع حاجى محمدآقا بر هم خورده نتواند با اردوى شامى حركت كند . اين بود كه به قلّت آذوقه مدينه متعذر شده مىخواست سعيدپاشا و اردوى شامى را زودتر حركت بدهد ، اگرچه در قلّت آذوقه چندان بىحق نبود و به واسطهء بىنظمى خارج مدينه كمتر آذوقه به شهر مىآوردند و خود محافظ نيز از نداشتن استعداد نظم خارج مدينه شكايت داشت و با او قرار داديم در اسلامبول در شرفيابى حضرت اعليحضرت سلطان مراتب را عرض كنم كه به استعداد او بيفزايند تا بتواند از عهدهء نظم خارج شهر بر آيد ، معهذا ممكن بود كه يك روز هم مكث كند و اقامت يك روز چندان سعوبت نداشت ، لهذا فرزندى ابوالنصر ميرزا را با محافظ و سعيدپاشا گفتم با قادر آقا نشسته او را حتماً راض كنند كه روز جمعه حركت كند ؛ رفتند و با او حرف زدند و هر
سفرنامه مكه ( دليل الأنام في سبيل زيارة بيت الله الحرام والقدس الشريف ومدينة السلام ) ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه
ص١٥٥