برهنه وارد صحن شديم و در محراب مسجد و در طاقهالكشف و محراب نزولِ آيهء
لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى
، نماز خوانده از آب چاه ابوايوب انصارى تجديد وضو نموده بيرون آمديم و اين شعر عبدالرحمنالحكم را بخاطر آوردم .
فان أهلك فقد اقررت عيناً * منالمتعمرات الى قبا
و اماكن متبركه كه در اطراف مسجد قبا است ، يكى خانهء جناب اميرمؤمنان عليه السلام است ، بقعهاى دارد و در سمت يسار بقعه ، سنگ آسيايى در فضاى كوچكى گذاشته بودند و مىگفتند ، آسياى حضرت صديقه طاهره عليها السلام استاً دوم خانه صديقهء طاهره عليها السلام كه در كوچهء پشت خانهء جناب امير عليه السلام است . فضاى مختصرى دارد ، از آنجا داخل بقعه مىشوند و در ميان بقعه محرابى استاً سيم چاهى است كه انگشتر حضرت ختمى مآب در ميان آن افتاده بوده است . حياط كوچك و مسجد كوچكى در آنجا بنا كردهاند و پنجره از طرف مسجد به سمت چاه گذاردهاند ؛ پنجم بئرى است كه از دو سمت آن آب شيرين و شور دارد ، داخل چاه مىشود و مخلوط يكديگر و گويند ، وقتى كه اين دو آب ممزوج از ته چاه خارج شده به طرف شهر جارى مىشوند ، از هم جدا گشته هر يك مجراى على حده دارند . به همهء اماكن مزبوره رفته ، نماز خوانده بيرون آمديم . در قبا از همه قسم مركبات خوب پيدا مىشد ، قدرى آوردند ، نارنجهاى آن از نارنجهاى دو بهاره شيراز بزرگتر بود . عصر به شهر مراجعت نموده ، به حرم مطهر مشرف شده ، چون به جناب شيخالحرم قرار داده بوديم كه در ساعت يازده داخل روضهء معطره گشته به اين نعمت فائز گرديم ، دو عدد شمعدان نقرهء بزرگى كه از طهران به جهت پيشكش آورده بودم به مسجد آوردند ، تسليم جناب شيخالحرم شد و عمامه و رداى سفيد آوردند ، پوشيده با شيخالحرم و فرزندى ابوالنصر ميرزا و دو نفر از خواجهها كه نام آنها سالمآغا و قادرآغا بود ، با خضوع و خشوع تمام از درب حجرهء صديقهء طاهره عليها السلام وارد شده ، بعد از زيارت آن بزرگوار وارد حجرهء منوره جناب پيغمبر صلى الله عليه و آله وارد شديم . يك شمعدان مرصع روضه مطهره را به دست خود روشن كرده ، در دست گرفته بودم و يك شمعدان ديگر را جناب شيخالحرم روشن نموده در دست گرفته بود . هر دومان مانند ادْنى چاكرى كه به بارگاه پادشاه تا جدارى مشرف شود ،