اسماعيل نماز خواندم و در مصلاى حنبلى قرائت قرآن نمودم و از آنجا به منزل مراجعت كردم . والىپاشا و كامل افندى آمدند با آنها صحبت داشتيم . بعد از آن ميرزا اسحاق مستوفى آذربايجان و پسرهاى حاجى كاظم ملكالتجار تبريز ، به ديدن آمدند . بعد از رفتن آنها ، چون شنيدم صبيه نواب مستطاب معتمدالدوله ، كه عيال وزير لشكر است ، و دختران مرحوم فخرالدوله از راه جبل آمده بودند ، رقعهاى به آنها نوشته فرستادم و احوالپرسى كردم . و عصرى جناب شيخالحرمين شريف عبدالمطلب با والىپاشا آمدند .
جناب شريف با درشكه و با يك دستهء سرباز آمده بودند . سربازها در جلو عمارت صف كشيدند . جناب مشاراليه به ميان اطاقى كه منزل فرزندى ابوالنصر ميرزا بود آمدند ، به صحبت مشغول شديم و در خصوص رؤيت هلال و غرّه ماه سخن به ميان آورديم .
جناب حاجى ملاباقر واعظ هم حضور داشت . از جوابهاى جناب شريف معلوم شد در غرّه بودن روز پنجشنبه احتجاجى جز لجاج ندارد . ما هم چون حال او را چنين ديدم ، چندان وقعى نگذاشتيم . بعد از ختم مجلس ، خداحافظ كرده رفت . شب را به مسجدالحرام مشرف شده ، طواف مخصوص به جهت اعليحضرت شاهنشاه - روحنافداه - كه ولىنعمت كل هستند و طواف ديگر به جهت اعليحضرت سلطان روم كه در اين سفر تفقد و التفات فرمودند بجا آوردم و در اين ايام و ليالى براى هر ييك از شاهزادگان عظام و اخوان كرام و وزراء فخام و احباب عالى مقام و كذلك براى خاقان مغفور و شاهنشاه مبرور و ساير مرحومين و مرحومات نيز طوافهاى مخصوص به عمل خواهد آمد ، و ذكر نام آنها موجب ريا خواهد بود .
چهارشنبه ششم دو ساعت از روز گذشته به ديدن حاجى ميرزا حبيبالله مجتهد رشتى كه از شاگردان معتبر مرحوم مبرور شيخ محمدحسن - اعلىالله مقامه - است رفتم و از ملاقات ايشان بهرهمند گشتم ؛ مجتهد كامل جليلالقدرى است در باب رؤيت هلال و غره ماه نيز با ايشان صحبت داشتيم . بر جناب معزىاليه نيز ثابت نشده بود كه در چهارشنبه هلال ديده شده ، حتى حجاج ايرانى و شامى و مصرى نيز كه از راه بحر و جبل آمده بودند ، در روز چهارشنبه ، هلال را نديده بودند . بالجمله بعد از انقضاى مجلس ، خداحافظ كرده به منزل آمدم . در قرب عمارت شريف عبدالله مرحوم ، ازدحام و جمعيت زياد از سوار و تفنگچى و سرباز پديدار شد كه به اتفاق جناب شريف با محمل مصرى
سفرنامه مكه ( دليل الأنام في سبيل زيارة بيت الله الحرام والقدس الشريف ومدينة السلام ) ( فارسى ) — صفحة 118
مساهمون: سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه
ص١١٨