بين ركن حجرالاسود و درب خانه است كه حجاج در آنجا جمع شده ، قرائت ادعيه مىنمايند .
دوشنبه چهارم مصمم طواف بيتالله الحرام شده از بابالزياده داخل گشته ، پابرهنه از سمت مصلاى حنفى رفتم . سنگهاى خيابان مسجد به طورى گرم بود كه پا را متألّم مىساخت . بعد از اتمام هفت شوط ، چنون طواف مستحب بود ، نماز طواف را در حجر اسماعيل خواندم و بعد به مصلاى حنبلى رفته ، شروع به تلاوت قرآن نمودم كه انشاء الله در ايام توقف مكه معظمه بتوانم يك قرآن ختم كنم . شيخ ابراهيم رئيس خواجههاى حرم با معدودى از خواجهها در آنجا بودند ، به آنها اظهار مهربانى كردم . عدد خواجهها را پرسيدم ، پنجاه و پنج خواجهء سياه در حرم مبارك است كه سلاطين عثمانى آنها را به مرور از اسلامبول فرستاده ، موظف نمودهاند كه در حرم مبارك خدمت نمايند . دو خواجه هم با واپور همراه ما روانه كرده بودند . اغلب آنها در سنّ كهولت هستند و رئيس آنها خواجهء پير موقّرى است و همهء خواجهها از او احترام مىنمودند . خواجههاى حرم را اگر رعايت نمايند با حجاج خوب رفتار مىكنند و اگر رعايت ننمايند در نهايت سختى و درشتى حركت مىنمايند . امسال به ملاحظهء رعايتى كه از من مىديدند و سفارشاتى كه از من شنيدند ، با حجاج به احترام حركت مىنمودند و اذيت نمىكردند . بالجمله بعد از خواندن قرآن ، از بابالصفا برون آمده به بازديد ناشدپاشا والى سابق مكه كه در جوار مسجدالحرام است رفتم . نظيفپاشا مستشار بحريه هم در منزل او بود . هر دو تا كنار درب خانه به استقبال آمده ، بازوى مرا گرفته به بالا بردند . قهوه و چاى صرف شده مراجعت نمودم و در مراجعت نيز به همان منوال در نهايت ادب مشايعت نمودند . والى مزبور درشكهء خود را براى من حاضر كرده بود ، سوار شده به منزل آمدند . عصرى جنابان حاجى محمدحسين پسر مرحوم ميرزا باقر مجتهد تبريزى و حاجى ميرزا يوسفدايى ، كه آدم اديب فاضلى است ، به ديدن آمدند ؛ با آنها به صحبت مشغول شديم . نصيرالملك و عبدالحسينخان سرتيپ و محمدتقىخان قاجار هم حاضر بودند . پس از آن سرعسكر آمده يك ساعت نشسته و صحبت داشته رفت و به واسطهء امتداد زمانِ مجلس امشب ، نتوانستم به مسجدالحرام مشرف شوم .
سهشنبه پنجم مصمم طواف گشته ، از بابالزياده داخل شده ، طواف كردم و در حجر
سفرنامه مكه ( دليل الأنام في سبيل زيارة بيت الله الحرام والقدس الشريف ومدينة السلام ) ( فارسى ) — صفحة 117
مساهمون: سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه
ص١١٧