مىآمدند . چون كثرت ازدحام ، عرض و طول كوچه را فرا گرفته بود ، لهذا عبور از آنجا براى ما مشكل بود ، لابداً بر بالاى سكوى جلوى عمارت شريف عبدالله صندلى گذارده نشستيم . جناب شريف كه با محمل مصرى مىآمدند ، از دور مرا ديده ، تعارف كرده گذشت ؛ ما هم خواستيم كه از سكو پايين آمده به منزل برويم . كسان مرحوم شريف عبدالله ، تكليف قهوه و غليان كردند ؛ چون شريف مرحوم مزبور به قتل رسيده و كسانش دلشكسته بودند ، تكليف آنها را پذيرفته به ميان اطاق رفتيم كه دلجويى از آنها شده باشد .
مرا در اطاق ديوانخانهء شريف مرحوم جا دادند و از قرارى كه مىگفتند ، از بعد قتل شريف تا امروز ، در اين اطاق باز نشده بوده است . تمام اسباب مبل اطاق در نهايت تزئين موجود بود . قهوه و شربت در ظروف مرصع با دستمالهاى مفتول دوز كه شدههاى مرواريد به آنها آويخته بود آوردند . برادرزادههاى مرحوم شيف نيز خبر شده فوراً حاضر شدند . هر دو يآنها جوان مودب بودند و به عربى و تركى حرف مىزدند و از ورود ما اظهار امتنان نمودند كه بعد از شريف مرحوم ، درب خانهء او باز نشده بود و ورود شما را به فال نيك گرفتيم . يكى از آنها پسر شيخ عثمانى بود و بيست ساله به نظر مىآمد و ديگرى پسر شريف عبدالاله بود كه از ديگرى بزرگتر بود . بعد از انقضاى مجلس ، برخاستم ، هر دوى آنها بازوى مرا گرفته تا درب عمارت آوردند . اسب عربى با يراقهاى طلا حاضر كرده بودند . سوار شده به منزل آمدم و عصرى به ديدن صبيهء نواب مستطاب معتمدالدوله - دام اقباله - رفته ، مراجعت به منزل نمودم و شب را به مسجدالحرام مشرف شده ، طواف مستحب بجا آوردم .
پنجشنبه هفتم جناب حاجى ميرزا حبيبالله مجتهد به بازديد آمدند . عبدالرحمن ، امير حاج جبل نيز به ديدن آمد . اظهار مهربانى نمودم . از او هم در باب رؤيت هلال سئوال كرديم ، جواب داد ، هر قدر در بين راه استهلال كرديم در روز چهارشنبه گذشته ، هلال ديده نشد ؛ چون امروز به حسابسنىها روز هشتم ماه و روز ترويه است و بايد امروز به جانب منى و عرفات حركت نمايند ، و به حساب اهل تشيع روز هفتم است ، نه روز ترويه و بايست فردا از شهر مكه حركت نمايند ، لهذا به حاجى محمد مخرج قدغن كردم به حملهداران ايرانى بسپارد ، امروز حركت نكرده فردا را مستعد حركت باشند . خروج روز ترويه را بعضى از علما مستحب دانستند و بعضى واجب . در هر حال ، چون به حساب ما ،
سفرنامه مكه ( دليل الأنام في سبيل زيارة بيت الله الحرام والقدس الشريف ومدينة السلام ) ( فارسى ) — صفحة 119
مساهمون: سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه
ص١١٩