و تا كنار منارهاى كه نمودار است ميانهروى كرده ، از آنجا تا بازار عطاران هَرْولهكنان به تندى رفتم . بعد از آن تا نزديك ايوان كوه مروه نيز ميانهروى كرده ، پاشنه پا را به جزو اول پلّهء مروه ماليده به بالا رفتم و از آنجا پايين آمده به همان منوال كه آمده بودم به صفا رفتم .
چهار مرتبه به مروه و سه مرتبه به صفا آمدم و بعد از آن كه هفت شوط سعى را در ميان صفا و مروه به انجام رسانيدم بدين نهج نيت كردم كه تقصير مىكنم ، به جهت مُحِلّ شدن از محرمات احرام در فرض حجةالاسلام به جهت اطاعت و فرمانبردارى خداوند . بعد از آن شارب و ناخن را كوتاه كردم مُحِلّ شدم و غير از تراشيدن سر ، تمام آنچه را كه بر خود حرام كرده بودم بر من حلال شد . چون تمام هفت شوط را با ضعف بنيه و علّت پا ، پياده بجا آورده بودم و خستگى عارض شده بود ، بعد از تقصير ، سواره به مسجدالحرام رفته در نزديك در پياده شده ، وارد مسجدالحرام گشتم ، كه طواف نساء را نيز بنا به احتياطى كه بعضى از علما منظور نمودهاند بجا آورم . طواف نساء و نماز آن را هم به قانون سابق بجا آورده ، نه ساعت از شب رفته به منزل مراجعت نمودم .
طُوبى لِمَنْ طافَ بِالْبَيْتِ الْعَتيق وقَدْ * لَجا الَى الله فى سِرٍّ وَأجهار
وَنالَ بِالْسَّعْى كُلَّ القَصْد حينَ سَعى * وطافَ جَهْراً بِأرْكانٍ وَأسْتار
ذاك السَّعيدُ الذى قَدْنال مَنْزِلةً * عَليهِ فى دَهْرِه مِنْ كُلِّ أوْطارِ
وَكُلّ مَنْ طافَ بِالْبَيْتِ الْعَتيقِ غداً * بَيْنَ الْوَرى مُعْتَقاً حَقَّا مِن الْنّار
يك شنبهء سيّم ذى الحجه جامهء احرام را كنده لباس خود را پوشيدم . ناشدپاشا والى سابق مكه و حاجى و عطاءاللهخان سرتيپ و علىمحمدخان پسر مرحوم رضاقلىخان نايبايشك آقاسى به ديدن آمدند . با آنها به صحبت مشغول شديم . ناشدپاشا آدم معقول مؤدبى بود و از گفتارش چنان معلوم مىشد كه آدم درستكارى است . ميرزا مرتضى حكيم هم كه از راه اسكندريه و مصر آمده بود ، امروز براى ملاقات ما آمد .
چون خستگى اعمال شب گذشته هنوز باقى بود ، امروز نتوانستم به زيارت مسجدالحرام موفق و نايل شوم ؛ به درد پا و توقف در منزل گذشت .
وصف مكه معظمه
بدان كه شهر مكه معظمه در دامنهء كوهستان واقع است و دو طرف آن ، كوه است . كوه يمين