زيارتخانهء خدا
بحمداللَّه كه از فضل خداداد * به طوف كعبه گشتم خرّم و شاد
دو چشمم گشت روشن از جمالش * به كام دل رسيدم از وصالش
چه محنتها كه در راهش كشيدم * چه زهر غم كه از بهرش چشيدم
مرا چون آمد آن پيكر در آغوش * ز شادى كردم از غمها فراموش
خداوندا چه سان شكرت گزارم * كدامين نعمتت را برشمارم
به صحراى عدم ناچيز بودم * نبودى نامى از بود و وجودم
تو دادى دولت نام و نشانم * نمودى از وجود ، اعلاى شانم
بدادى چشم و گوش و فهم و گفتار * توانا كردى از كردار و رفتار
برى كردى ز بند هر شكستم * بدادى قوّت اندر پا و دستم
ز بهر زندگانى در جهانم * بدادى قُوت و قوّت زآب و نانم
نكردى كم زمانى روزى من * نمودى ره سوى فيروزى من
به حسن اعتقاد اندر ره دين * ثباتى داديَم از روى تمكين
ز دست ظالمانم وارهاندى * به امن آباد شهر خود رساندى
حريم كعبه كردى منزل من * برآوردى مُرادات دل من
بدادى در حرم عيش و حضورم * فزودى دم به دم اندر سرورم
طمع دارم كه از روى عنايت * ز بنده وانگيرى اين هدايت