تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
نور او برتر بود از نور مهر * طاق محرابش هم از طاق سپهر در فلك معراج با آن پيكرش * پايهء پستى بود از منبرش نام درهاى حرم اى نيك نام * باب جبريل است و رحمت و السلام بادْ ما را در قيامت او شفيع * تا شويم آزاد چون اهل بقيع هست گورستان آنجا چون بهشت * گرچه در وى نى درخت است و نه كشت هر كه آنجا مرد نيكو بنده‌ايست * مردهء او بهتر از هر زنده‌ايست بنده آزادست از فضل إله * چون احُد گر باشدش كوه گناه آن زمين بهتر بود از آسمان * اى فداى آن زمين صد نقد جان گرچه بىآب و گياه است آن زمين * ليك بهتر باشد از خُلد برين زينت دنيا نيفتادش قبول * با رياضت ساخت مانند رسول بود او را چون رياضت شيوه‌اش * زان رياضت شد محمد ميوه‌اش صبح چارم چون برآمد از ظلام * قافله رو كرد زانجا سوى شام
چون روان گرديد از هر سو قطار * گشت پيدا دزد بيش از مور و مار هر يكى را توسنى در زير ران * بود با صرصر ز تندى هم عنان جمع گرديده بزرگ و ريزه‌شان * بيش از خار مغيلان نيزه‌شان زمت سرخى بر سر هر يك پديد * جمله‌شان همچو سگان خوپليد هست هر يك زشت‌رو و تندخو * چون بلوچان جمله‌شان ناشسته‌رو هر يكى را بود صورت مثل ديو * همچو شيطان جمله‌شان پر مكر و ريو هر كسى هر سال زان جمع پليد * حاجيان را بىسبب سازد شهيد كعبه بهر قتل جمعى بىگناه * جامهء خود مىكند دايم سياه از شهيدان عجم زان اهل دين * شد فرو زمزم ز خجلت در زمين از حيات خود مباداشان برى * باد همرنگ كلاهش هر سرى از عرب پيوسته حال خاص و عام * اين چنين است از مدينه تا به شام