تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
با وجود اين شرف بنگر چه سان * مىكند خارى ز راه حاجيان حاجيان برتر ز رفعت از ملك * فرش راه حاجيان باشد فلك جمله‌شان از خوف حق لرزان چو بيد * تن سياه از تاب مهر و دل سفيد شد چو هر يك پادشاه ملك دين * شد مغيلان چتر و هم تختش زمين در بيابان تشنه آن اهل نجات * ننگ مىدارند از آب حيات در سر هر چاه بهر حاجيان * دلو مىآيد فرود از آسمان آن بيابان فارغ از زيب النگ * نيست در وى هيچ غير از ريگ و سنگ هست ريگش كُحل چشم اهل ديد * روشن آن چشمى كه اين كُحلش رسيد پيش سنگش مىنمايد لعل پست * لعل مىيابد ز سنگ او شكست ز اوّل شب از مشاعل تا سحر * آسمان زير و زمين گردد زبر هر شبى از ذكر و از تسبيح كس * در فغان باشد زبان‌ها چون جرس روز و شب باشد جرس تسبيح خوان * در دهان او نيارامد زبان خاصه از بهر ثناى كردگار * صد زبان باشد مغيلان را ز خار ز اول شب تا سحر از شيخ و شاب * هر كسى چون بخت خود فارغ ز خواب از شرف هر منزلش خلد برين * شد زمينش چرخ و شد چرخش زمين دور باشد منزلش از نقص و عيب * گر بود اظلم و گر غار شعيب نيست چون ينبوع در عالم مكان * از لطافت هست چون باغ جنان
بعد از آن منزل بُوَد بدر و حنين * خاك او خلق جهان را كحل عين چون بنا شد كحل چشم اهل ديد * چون برو پاى رسول ما رسيد كرد اول غزو آنجا مصطفى * يافت از حق نصرت آن شمع هدى چون به رابغ آمدم ز اقصاى بر * جامهء هستى برون كردم ز بر هر كه آنجا بود از هشيار و مست * جامه افكند از بر و احرام بست شد دميده نفخه‌اى گويا به صور * مردها را سر برون آمد ز گور
سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 88 | شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )