باشدش يك در ز رفعت چون سپهر * حلقهاى بر روى آن در همچو مهر
از در فردوس او اعلى بود * حلقهء او عروهء وثقى بود
هر كه زد در حلقهء آن خانه دست * آشنا شد با حق و از خويش رست
قيس را زين حلقه شد عشقش فزون * گشت زان سر حلقهء اهل جنون
حلقه گير و ترك ده تزوير را * مثل زلفين سر منه زنجير را
دايم از حق بر سر اصحاب او * آب رحمت آيد از ميزاب او
آب او مىآيد از سوى بهشت * غالباً نهريست از جوى بهشت
بام او برتر ز بام آسمان * نيز ميزابش بلند از كهكشان
جامهء مشكين او از احترام * ننگ دارد ز اطلس گردون مدام
جلوه گر اندر لباس آن نازنين * چون عروس روضهء خلد برين
آسمان پست از اساس او بود * پردهء جانها لباس او بود
گر نباشد اهتمامى بامنش * در قيامت دست ما و دامنش
[ وصفحرم مدينه رسول صلى الله عليه و آله ]
بعد از آن رفتيم زانجا ما ملول * كرده پا از ديده تا قبر رسول
در مدينه چون كه منزل ساختيم * ترك تن كرديم و با دل ساختيم
دل شد از تن غافل و فارغ ز غم * چون كبوتر بود در گرد حرم
آن حرم چون جنة المأوى بود * چون درو قبر رسول ما بود
بلكه جنت شد ز رشك آن مكان * چون ارم از ديدهء مردم نهان
صحن اين از صحن آن باشد فزون * به ز طوبى باشد اين را هر ستون
آسمان از بهر آن گرديده خم * تا نهد رو بر زمينِ اين حرم
گنبد سبزش بود چرخ فلك * خادمان گنبدش باشد ملك
زان حرم هر مرغ جبريلى بود * آفتاب و ماه قنديلى بود