[ تركمصر ]
ما برفتيم و شه خوبان بماند * تن روان گرديد و آنجا جان بماند
چون ببستيم از در شهزاده بار * شد روان از اشك خونين صد قطار
پيشواى خود چو محمل ساختيم * در كنار بركه منزل ساختيم
روز ديگر نيست منزل جز بويب * هست مملو از شرف بىشك و ريب
قافله آنجا شتر سازد قطار * هر كسى در جاى خود گيرد قرار
چار صف بندد شتر را ميرحاج * مىكند از بهر دزدان اين علاج
هر قطار از شرق باشد تا به غرب * دزد با وى كى تواند كرد حرب
بلكه باشد چون تسلسل هر قطار * فارغ از تعيين بالا و كنار
هست محمل در ميان دايم روان * همچو سلطان در ميان چاكران
ناقهء محمل به نزد هر كسى * بهترست از ناقهء صالح بسى
هر نفس باشد ازو مُحىِ العظام * هر پى پايش به از ماه تمام
كهكشانش از شرف باشد رسن * ساربان او بُوَد ويس قرن
چرخ اطلس هست كمتر از جُلَش * رشتههاى خور فرود از كاكلش
چون معظمتر ز چرخ آمد تنش * برتر از قوس قزح شد گردنش
گر عرق ريزد ازو يك پارهاى * باشد آن هر قطره يك سيارهاى