[ آهنگ سفر ]
( 1 ) « 1 » مرا چون كرد چرخ حيله پرداز * جگرخون از فراق يار دمساز
حرامم شد به بِستر خواب راحت * نديدم چارهاى غير از سياحت
نه شب خواب و نه روزم بود آرام * كه تا بستم به طَوْف كعبه احرام
كمر بربستم و بازو گشادم * بدان سو پاى همّت را نهادم
رفيق من نشد يك تن ز خويشان * چو مجنون رو نهادم در بيابان
چهكار آيد كسى را يارى كس * خدا باشد رفيق بىكسان بس
چو ديدم بىوفايى ز آن عزيزان * برون رفتم چو صرصر از صفاهان
فرو شستم ز دل خوفِ خطر را * همايون كردم اين فال سفر را
به محمل سِحْرِ صحرا را دميدم * چو مرغ از شاخسار غم پريدم
به طوف خانهء دادار بىچون * روان گشتم تنِ تنها به هامون
جرس اين نغمه را مىزد به آهنگ * كه گِز كن راه گَز را تا سه فرسنگ
بپيمودم سه فرسخ راه را چون * رسيدم سوى گز از كر و هامون
شبى آنجا غنودم بهر راحت * سحر كردم دگر عزم سياحت
هامش
( 1 ) . اين شمارهها كه تا شانزده ادامه دارد ، مربوط به شماره صفحههاى نسخهاى است كه بر اساس آن ، مثنوى حاضر چاپ شده است .