تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
كاين شوخِ مستحاضه فرو شد به بسترش * كى بدترين حبايل شيطان كند طلب آن كس كه با حمايل سلطان بود برش * خورشيد را برِ پسر مريمست جاى جاى سُها بود به برِ نعش و دخترش * از چنبر كبود فلك چون رسن مپيچ مردى كن و چو طفل برون جِه ز چنبرش * اول فسون دهد فلك آخر گلو بُرد آخر برنجى ار شوى اول فسون خرش * اول برفق دانه بپاشند پيش مرغ چون صيد شد بقهر ببرّند حنجرش * سوگند خور به كعبه و هم كعبه داند آنك مِثْلت نبود و هم نبوَد يك ثناگرش * شكر جمال گوى كه معمار كعبه اوست يا رب چو كعبه‌دار عزيز و معمّرش * شاه سخن به خدمت شاه سخا رسيد شاه سخا سخن ز فلك ديد برترش * طبع و زبان چو تير خزر ديد و تيغ هند از روم ساخت دِرعش و از مصرْ مغفرش * آرى منم كه رومى و مصريست خلعتم زان كس كه رفت تا خزر و هند مَخْبَرش * صبح و شفق شدم سر و تن ز اطلش و قصب زان كس كه آفتاب بوَد سايهء فرش