چون موى زنگيَش سيه و كوتهست روز * از تركتاز هندوى آشوب گسترش
خاقانى از ستايش كعبه چه نقص ديد * كز زلف و خال گويد و كعبه برابرش
بىحرمتى بود نه حكيمى كه گاهه وِرد * زند مجوس خواند و مصحف به بردرش
نى نى به جاى خويش نسيبى همى كند * نعتيست زانِ دلبر و كعبهست دلبرش
خال سياه او حجر الاسودست از آنك * ماند به خال و زلف بهم حلقهء درش
سنگ سيه مخوان حجر كعبه را از آنك * خوانند روشنان همه خورشيد اسمرش
گويى براى بوس خلايق پديد شد * بر دست راست بيضهء مُهر پيمبرش
خاقانيا به كعبه رسيدى روان بپاش * گرچه نه جنس پيشكشست اين محقّرش
ديدى جنابِ حق جنبِ آز در مشو * كعبه مطّهرست جُنب خانه مشمرش
با آب و جاهِ كعبه وجود تو حيضِ تست * هم زابِ چاهِ كعبه فرو شوى يكسرش
اين زال سر سپيد سيه دل طلاق دِه * آنك ببين معاينه فرزندْ شوهرش
تا حشر مرده زِست و جُنب مُرد هر كسى
سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )
ص١٤٩