سر حد باديهست روان پاش بر سرش * ترياقِ روح كُن ز سموم معطرش
نام زَميست كعبه مگر ناف مشك شد * كاندر سموم كرد اثر مشك اذفرش
گوگرد سرخ و مشك سيه خاك و باد اوست * باد بهشت زاده ز خاك مطهّرش
خون ريز بىديت مشمر باديه كه هست * عمر دوباره در سفر روح پرورش
در باديه ز شمهء قدسى عجب مدار * گر بر دمد ز بيخ زقّوم آب كوثرش
از سبزه و ز پرّ ملايك به هر دو گام * مُدْهامتان دو بسته دو بستان اخضرش
درياى خشك ديدهاى و كشتيى روان * هان باديه نگه كن و هان ناقه بنگرش
درياى پر عجابت و ز اعراب موج زن * از حلّهها جزيره و از مكه معبرش
و آن كشتى دوندهتر از بادبان چرخ * خوشگامتر ز زورق مه چار لنگرش
لنگر شكوه باد كند دفع پس چرا * در چار لنگرست روان باد صرصرش
جوزا سوار ديده نه اى بر بنات نعش * ناقه نگر كژاوه بهم جفته از برش
پشت بنات نعش و دو پيكر سوار او * ماه دگر سوار شده بر دو پيكرش
سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 144
مساهمون: شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )
ص١٤٤