تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
گويى كه مرغ روز ز رو زيورش بخورد * كز خلق مرغ مىشنوم بانگ زيورش مانا كه محرم عرفاتست آفتاب * كِاحرام را برهنه سرآيد ز خاورش هر سال محرمانه ردا گير آفتاب * وز طيلسان مشترى آرند ميزرش پس قرص آفتاب به صابون زند مسيح * كاحرام را ازارِ سپيدست در خورش بينى به موقف عرفات آمده مسبيح * از آفتاب جامهء احرام در برش پس گشته صد هزار زبان آفتاب‌وار * تا نسخهء مناسك حج گردد از برش نشْگفت اگر مسيح درآيد ز آسمان * آرد طواف كعبه و گردد مجاورش كامروز حلقهء در كعبه‌ست آسمان * حلقه زنان خانهء معمور چاكرش بل حارسيست بام و در كعبه را مسيح * زانست فرقِ طارمِ پيروزه منظرش چو بك زنِ مسيح مگر زان نگاشتند * با صورت صليب بر ايوان قيصرش

مطلع دوم