تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
سر زده خورشيد جهان‌تاب ازو * روضهء رضوان شده در تاب ازو طالع از آن برج شده اخترى * كز اثر اوست ثرا تا ثرى ديده و دل هر دو در آن منجلى * كوچهء مولود نبىّ و على بوالعجب‌ست آن‌كه شده يك مقام * مجمع قرص خور و ماه تمام بهر همين مهر و مه آسمان * پهلوى هم نيز بود جاىشان
اين چه مقام‌ست كه درّ نجف * پرورش او شده در اين صدف خانهء زهراست در آن شِعْب هم * پهلوى صدّيق به يك دو قدم مشترى و زهره و شمس و قمر * بوده قرانشان همه با يكديگر سر به سر اين كوى نشيب و فراز * بوده خرامش گه آن سرو ناز بر سر آن كوى چسان پا نهيم * بىادبست آن‌كه نهد ديده هم « 1 » بام و درش يك به يك از هم جدا * بارد ازو رحمت خاص خدا

قبرستان معلى

خاك معلىست كه تاج سر است * نور دِهِ ديدهء ماه و خور است هر طرفش مغرب صد آفتاب « 2 » * پردهء گل گشته به روشان نقاب بوى مسيحا دهد از خاك‌شان * نور فروزد ز دل پاك‌شان رحمت حق باد بران خاك‌دان * كين همه گنجست در آنجا نهان مسجد رايت بود آنجا عيان * گشته منوّر چو رياض جنان سر به سرش منبع نور و صفاست * موضع رايات رسول خداست
هامش
( 1 ) . در « چ » : اين بيت در انتهاى عنوان « در تعريف مقام مدعا » آمده و بيت دوم آن ، چنين است : شايد اگر ديدهء بينا نهم . ( 2 ) . در « خ » : هر طرفش مشرق و صد آفتاب .
سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 119 | شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )