هر كه جدا ماند ز كوى حبيب * در همه جا هست اسير و غريب
بهر خدا مطرب عاشق نواز * ساز كن آهنگ مقام حجاز
حال غريبى و اسيريم بين * ز آتش دل رنگ ضريريم بين
از پى تسكين دل بىدلان * يك دو سه بيتى ز فراقم بخوان
نغمهء نوروز عرب باز گوى * هم به زبان عربى راز گوى
مُتُّ من الحُزْن أرحْنى بلال * عَنَّ لَدَى الهَجْر حديث الوصال
ساز كن آن پرده كه عاشق كُش است * هوش ربا ، روحفزا ، دلكش است
ياد كن آن ناله كه شبهاى تار * خيزدم از جان ، به تمنّاى يار
نامده مضراب هنوزش برود * كامده از ديدهء ما رود رود
حاصل از اندوه غم و اشتياق * وز الم فرقت و درد فِراق
پاى ز سر كرده قدم مىزدم * ذكر حرم بود چو دم مىزدم
بوسهزنان كوى به كو مىشدم * پاى چو شد سوده برو مىشدم
سوخته از گرمى ره بال و پر * ساخته با چشم و لبِ خشك و تر
جمله خلايق ز عرب تا عجم * باديه پيما به هواى حرم
نعرهزنان جامه دران مىشدند * جمله به فرياد و فغان مىشدند
رنج سفر برده و تشويش راه * تا كه رسيدند به احرام گاه
رفته قمرشان همه در ميغ گرد * گونه دگرگونه شد از گرم و سرد
دست شده كوته و گردن « 1 » دراز * سينهء پر فرود ز آتش و دل در گداز
ز آتش دل شعله فروز آمدند * جمله در آن عرصه فرود آمدند
پير خرد گفت در آن مرحله * از ره تعليم كه اى قافله
سنّت راهست كه در اين مقام * پاك نمايند يكايك تمام
آينهء خويش جلايى دهند * زنگ زدايند و صفايى دهند
هامش
( 1 ) . در « ما » : ناخن .