تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
هر كه جدا ماند ز كوى حبيب * در همه جا هست اسير و غريب
بهر خدا مطرب عاشق نواز * ساز كن آهنگ مقام حجاز حال غريبى و اسيريم بين * ز آتش دل رنگ ضريريم بين از پى تسكين دل بىدلان * يك دو سه بيتى ز فراقم بخوان نغمهء نوروز عرب باز گوى * هم به زبان عربى راز گوى مُتُّ من الحُزْن أرحْنى بلال * عَنَّ لَدَى الهَجْر حديث الوصال ساز كن آن پرده كه عاشق كُش است * هوش ربا ، روح‌فزا ، دلكش است ياد كن آن ناله كه شب‌هاى تار * خيزدم از جان ، به تمنّاى يار نامده مضراب هنوزش برود * كامده از ديدهء ما رود رود حاصل از اندوه غم و اشتياق * وز الم فرقت و درد فِراق پاى ز سر كرده قدم مىزدم * ذكر حرم بود چو دم مىزدم بوسه‌زنان كوى به كو مىشدم * پاى چو شد سوده برو مىشدم سوخته از گرمى ره بال و پر * ساخته با چشم و لبِ خشك و تر جمله خلايق ز عرب تا عجم * باديه پيما به هواى حرم نعره‌زنان جامه دران مىشدند * جمله به فرياد و فغان مىشدند رنج سفر برده و تشويش راه * تا كه رسيدند به احرام گاه رفته قمرشان همه در ميغ گرد * گونه دگرگونه شد از گرم و سرد دست شده كوته و گردن « 1 » دراز * سينهء پر فرود ز آتش و دل در گداز ز آتش دل شعله فروز آمدند * جمله در آن عرصه فرود آمدند پير خرد گفت در آن مرحله * از ره تعليم كه اى قافله سنّت راهست كه در اين مقام * پاك نمايند يكايك تمام آينهء خويش جلايى دهند * زنگ زدايند و صفايى دهند
هامش
( 1 ) . در « ما » : ناخن .
سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 110 | شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )