حسب حال مصنف
سالى از اين پيش ز دير خراب « 1 » * در دلم افتاد يكى اضطراب
طير « 2 » دلم سوى حرم ساز كرد * بال به هم بر زد و پرواز كرد
خضر رهم تخته به دريا فكند * موج زد و رخت به بطحا فكند
چون كه رسيدم به زمين حجاز * بوسه زدم از سر صدق و نياز
شوق حرم بر دل من جوش زد * كوكبهء عشق ، ره هوش زد
مرغ سحر از پس صد انتظار * يافت چو بر جانب گلشن گذار
نكهت گل بر سرش از باد ريخت * خانهء هستيش ز بنياد ريخت
بوى گلش بُرْد شكيب و قرار * نغمهسرا گفت به افغان و زار
شوق گلى برده دلم را ز دست * كرده مرا بىخود و مجنون و مست
زان گل مشكين نفسم مُشْك بوست * طاير جان مرغ خوش الحانِ اوست
عالمى و يك گل و صد گونه خار * هر طرفى بلبل او صد هزار
من ز جفاى روش چرخ پير « 3 » گشته « 4 » به صحراى جدايى اسير
هامش
( 1 ) . در « خ » : روزى از اين پيش به عهد شباب .
( 2 ) . در « خ » : مرغ .
( 3 ) . در « خ » : من به جفاى فلك چرخ پير .
( 4 ) . در « خ » : مانده .