تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩

حسب حال مصنف

سالى از اين پيش ز دير خراب « 1 » * در دلم افتاد يكى اضطراب طير « 2 » دلم سوى حرم ساز كرد * بال به هم بر زد و پرواز كرد خضر رهم تخته به دريا فكند * موج زد و رخت به بطحا فكند چون كه رسيدم به زمين حجاز * بوسه زدم از سر صدق و نياز شوق حرم بر دل من جوش زد * كوكبهء عشق ، ره هوش زد مرغ سحر از پس صد انتظار * يافت چو بر جانب گلشن گذار نكهت گل بر سرش از باد ريخت * خانهء هستيش ز بنياد ريخت بوى گلش بُرْد شكيب و قرار * نغمه‌سرا گفت به افغان و زار شوق گلى برده دلم را ز دست * كرده مرا بىخود و مجنون و مست زان گل مشكين نفسم مُشْك بوست * طاير جان مرغ خوش الحانِ اوست عالمى و يك گل و صد گونه خار * هر طرفى بلبل او صد هزار من ز جفاى روش چرخ پير « 3 » گشته « 4 » به صحراى جدايى اسير
هامش
( 1 ) . در « خ » : روزى از اين پيش به عهد شباب . ( 2 ) . در « خ » : مرغ . ( 3 ) . در « خ » : من به جفاى فلك چرخ پير . ( 4 ) . در « خ » : مانده .