معروفى است در عراق عرب و خيلى محترم است و صاحب طايفه و عشيره است در حلّه . در چهار پشت بالاتر او ، با سلسله ما يكى مىشويم . از فاميلى ما مىباشد و مشهور است به قزوينى و سيد جليل خوبى است و از آقاى آقا سيد عبدالجواد درخواست كرده بودند كه ما برويم در منزل ايشان .
وارد شديم ، خيلى احترام نمودند و بعد از احوالپرسى از فاميلى و خودمان ، صحبت خارج نموديم ، ولى زبان فارسى را خيلى كم مىداند و آقاى اقا سيد عبدالجواد ترجمه از براى ما و او مىنمودند . بعد مراجعت نموديم ، رفتيم در صحن حضرت ابوالفضل ( ع ) و آقا سيد محمدعلى هم در صحن خودشان مجلس روضه داشتند ، آمدند صحن . قدرى نشستيم ، آمديم منزل ، خوابيديم .
صبح يوم يكشنبه ، نهم شهر رمضان كه از خواب برخاستيم ، بعد از خوردن چايى ، بيرون آمدم ، رفتم به حرم حضرت ابوالفضل ( ع ) آقاى داداش هم آمدند ، رفتيم به بازار ، لوازمات راه خريده شد .
ظهر را در منزل ، بعد از صرف ناهار و چايى و خواب ، رفتيم بيرون [ 33 ] به عكاسخانه ، جهت انداختن عكس كه از جهت تذكره كه داريم ، لازم است . به اتفاق آقاى داداش و كربلايى محمد و آقا شيخ لطيف رفتيم چهار نفرى عكس انداختيم . عكاس اظهار كرد : فردا عكس شما را مىدهم .
آمديم بيرون ، بعد از تشرف به حرمين شريفين ، مراجعت به منزل نموديم ، بعد از صرف غذا خوابيديم .
[ رفتن به حلّه با دليجان ]
صبح يوم دوشنبه ، دهم رمضان المبارك ، بعد از برخاستن از خواب و خوردن چايى ، رفتيم گردش ؛ بعد آمديم منزل . بعد از صرف ناهار و چايى رفتيم بيرون جهت