آمدم منزل . تقريباً يك ساعت [ و ] نيم چيزى بالا از شب گذشته ، به اتفاق پسر آقا شيخ لطيف و آقاى داداش رفتيم منزل حجةالاسلام آقاى آقا سيد ابوالحسن اصفهانى ، چون روز خبر نموده بوديم و آقا اجازه [ 30 ] وقت مسطور را داده بودند ، وارد شديم به منزل آقا .
بعد از اندك زمانى ، خود آقا بيرون تشريف آوردند ؛ بعد از تعارفات رسمى و پرسيدن آقا از حال ما و بعد از صحبتهاى خارج ، اجازه مرخصى گرفته ، بيرون آمديم ، ولى تقريباً شصت سال از سنّ مبارك ايشان مىگذرد و محاسن سفيد است و خيلى كمحرف مىباشد . خداوند طول عمرى به ايشان عطا فرمايد . غرض ، آمديم منزل ، بعد از صرف غذا خوابيديم .
صبح يوم چهارشنبه ، پنجم [ ماه رمضان ] از خواب برخاستيم ، بعد از صرف چايى ، ولى همه ما كسل و خسته هستيم ، خوابيديم . بعد از خواب ، آقاى داداش با متعلقه خودشان رفتند به حكيم ؛ بنده رفتم به حرم . بعد از زيارت ، مراجعت به منزل نموديم .
بعد ، بنده مجدداً رفتم به اتفاق آقاى داداش [ به ] حكيم . بعد از ديدن نبض ما ، طبيب اظهار نمود كه حال شما خوب است ، الا اينكه به واسطه گرمى هوا ، صفراى شما زياد شده است ؛ ترشىآلات استعمال نماييد . بعد از رجعت از طبيب ، آمديم منزل ؛ بعد از ناهار خوابيديم . بعد از بيدارى از خواب و صرف چايى و چون امروز حالم خراب است و خوب نيست ، بيرون نرفتم .
هامش
ولى از آن جا كه تبعيد علما به زيان انگليس و عراق تمام شد ، ايادى انگليس به تلاش برخاستند و براى پايان دادن مسئله تبعيد علما به گفتوگوهاى ديبلماسى پرداختند و مسئله را به پايان بردند و علماى تبعيدى را به نجف بازگرداندند . اصفهانى در اثر سانحهاى پس از بازگشت به كاظمين در شب نهم ذىحجه 1365 در 81 سالگى درگذشت و در حرم على بن ابيطالب ( ع ) دفن شد . ( جمعى از پژوهشگران حوزه علميه قم . گلشن ابرار . ج ، 2 چ 3 ، نشر معروف ، قم : 1385 ش ) .